تبليغاتX
تاملی در اعتقادات مسیحی
نقد و بررسی افکار و اعتقادات مسیحی
بشارت قرآن وكتب مقدس آسماني به دولت الهي آخرالزمان چاپ پست الكترونيكي

1- قرآن و دولت آخر الزمان:
قرآن و روايات متواتره اسلام و كتب مقدسه آسماني عموماً و نوشته هاي گروهي از مدعيان نبوت احياناً ، به الحان گوناگون وتعبيرات مختلف، بشريت را به يك آينده درخشان و عصر مشعشعي نويد و بشارت داده اند، كه جهان در آن عصر ، روضه رضوان شود، نمونه اي از حيات در بهشت برين در همين جهان تشكيل گردد كه گويي جهان، آفرينش نويني به خود گرفته است.
در آن عصر ، زمام اجتماع كبير جهاني از دست بيدادگران بيرون رود و حكومت و داوري بدست با كفايت برگزيدگان خدا و پرهيزگاران افتد. و رياست و دولت حقّه الهيه و زمامداري جهان بشريت، به امر لازم الاجراء الهي در آن زمان، مخصوص موعود كل ملل و مرغوب عموم طوائف ، حضرت مهدي قائم آل محمد(صل الله عليه و اله) ، حجت بن الحسن العسكري خواهد بود.

قرآن كريم كه مهمترين منبع اسلامي است، در اين زمينه يك بحث كلي و اصولي دارد ، بدون اينكه وارد جزئيات بشود؛ يعني خبر از تحقق يك حكومت عدل جهاني در سايه ايمان مي دهد.

چند نمونه از آياتي كه اين بحث را مطرح ساخته ذيلاً از نظر مي گذرانيم:

1- وعدالله الذين آمنوا منكم وعملوالصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلهنم من بعد خوفهم أمناً يعبدونني لا يشركون بي شيئاً و من كفر بعد ذلک فأولئك هم الفاسقون1

(خداوند متعال آن دسته از شما مردم را كه ايمان آورده وكارهاي شايسته انجام دادند وعده داده كه قطعاً ايشان را حكمران روي زميني خواهد كرد همانگونه كه به پيشنيان آنها خلافت روي زمين را بخشيد و ديني را كبر براي آنان پسنديده پابرجا خواهد ساخت و خوف ايشان را تبديل به ايمني خواهد كرد .....)

مواردي كه در اين آيه از جانب خدا به انسانهاي صالح كه اعمال شايسته انجام داده شده اين امور سه گانه است:
1- استخلاف في الارض 2- تمكين دين 3- تبديل خوف به امنيت.

نبي اكرم(صل الله عليه و اله) فرمود: «خواهد آمد روزي كه عهد ذلت و خواري ظالمان و منافقان و ملحدان است و روز عزت و رفعت و عبادت و بندگي مؤمنان و آن روز، روز ظهور مهدي است كه ازتمام مراتب دين چيزي نباشدكه نداند و يا داند ونفرمايد2.» از حضرت امام محمدباقر(عليه السلام) در تفسير اين آيه آمده است كه فرمود: اين آيه اشاره به قيام قائم(عليه السلام) است3.

2- «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي اللدين كله .....»4

«او كسي است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا بر تمامي اديان پيروزش گرداند .....»

اميرمؤمنان علي(عليه السلام) هنگامي كه آية «هوالذي ارسل رسوله بالهدي .....» را تلاوت فرمود، از ياران خودپرسيد : آيا اين پيروزي ظاهر شده است؟ عرض كردند: آري! فرمود: «نه، سوگند به كسي كه جانم به دست اوست اين پيروزي آشكار نمي شود مگر زماني كه هيچ آبادي روي زمين باقي نماند مگر اينكه صبح و شام بانگ «لااله الاالله» از آن بگوش رسد.5»

حضرت امام باقر(عليه السلام) مي فرمايد: «اين پيروزي به هنگام قيام مهدي از آل محمد(صل الله عليه و اله) خواهد آمد، آنچنان كه هيچ كس در جهان باقي نمي ماند مگر اينكه اقرار به محمد(صل الله عليه و اله) خواهد كرد.6»

3- «وقاتلوهم حتي لا تكون فتنه و يكون الدين كله لله ....»7

«و با آنان بجنگيد تا فتنه اي بر جاي نماند و دين يكسره از آن خدا گردد .....»

محمد بن مسلم مي گويد به امام باقر(عليه السلام) عرض كردم تأويل اين سخن پرودگار متعال كه در سوره انفال مي فرمايد «و قاتلوهم حتي .....» چيست؟ حضرت فرمودند: «هنوز تأويل اين آيه نيامده است پس زماني كه تأويل آن فرا رسد با كافران پيكار شود ومشركان كشته شوند تا به توحيد و خداي يگانه ايمان آورند و مشركي باقي نماند واين به هنگام ظهور قائم اهل بيت(عليه السلام) است.8»

4- «قال موسي لقومه استعينوا بالله واصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين»9.

در كتاب «غيبت» نعماني از امام باقر(عليه السلام) روايت شده كه فرمود: «دولتنا آخرالدول ؛ دولت ما آخرين دولتهاست و اهل بيتي كه براي ايشان دولتي باشد باقي نمي مانند مگر آنكه پيش از ما سلطنت مي كرديم مي ديدند هر آينه سلوك مي نموديم مثل سوك اين جماعت و اين است قول خداي عز و جل «و العاقبه للمتقين»10..... پيامبر اسلام فرمود: «القائم المهدي هو وارث الارض و ما فيها.»11

5- «اعلموا ان الله يحيي الارض بعدموتها .....»12

امام باقر(عليه السلام) فرمود: «خداوند زمين را بوسيله قائم(عجل الله تعالي فرجه) زنده كند پس او در زمين، عدل و دادگري كند وزمين را پس از مرگش از ظلم بوسيله عدل زندگي و حيات بخشد.» 13

6- «.... و له اسلم من في السموات و الارض طوعاً و كرهاً و اليه يرجعون.»14

رسول اكرم(صل الله عليه و اله) مي فرمايد: «روزي كه مهدي موعود امام قائم قيام كند به عدالت حكومت كند و در دوران حكومت او در روي زمين از جور و ستم اثري يافت نشود ..... و پيرو هيچ ديني در روي زمين باقي نمي ماند مگر اينكه اسلام مي آورد ..... آيا نشينده ايد كه خداوند سبحان مي فرمايد:

«و له اسلم من في السموات و الارض ......»15

7- «و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون.»16

(و ما بعد از ذكر تورات در كتاب زبور - داود - نوشتيم كه بندگان صالحمان وارثان زمين خواهد بود.)

در تفسير مجمع البيان در ذيل آيه فوق از امام باقر(عليه السلام) نقل است: «هم اصحاب المهدي في آخرالزمان17 اين آيه و نظاير آن تصريح مي كنند كه بشارت دولت حقه امام زمان0عج) در كتب گذشته نيز ذكر شده است.

8- «ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين. و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان وجنودهما منهم ما كانوا يحذرون.»18

(ما اراده كرده ايم كه : بر ضعفاي زمين منت نهاده پيشوا و وارث زمينشان گردانيم و در زمين قدرتشان دهيم .....)

رواياتي چند در اين باره در تفاسير مجمع البيان و الميزان تصريح به اين دارد كه «الذين استضعفوا في الارض» اهل بيت مكرم رسول خدا(صل الله عليه و اله) و ائمه هدي(عليه السلام) مي باشند19 و آخرين ايشان حضرت حجه بن الحسن(عليه السلام) است كه در اولين لحظات پس از ولادتشان اين دو آيه شريفه را تلاوت فرمودند:20

9- أمن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء‌الارض أاله مع الله قليلاً ما تذكرون.»21

حضرت صادق0ع) فرمود: اين آيه نازل شده درحق قائم اوست و الله مضطر هر گاه دو ركعت نماز بخواند درمقام ابراهيم(عليه السلام) و خداي را بخواند پس اجابت مي كند او را و برطرف مي كند سوء را و او را خليفه زمين مي گرداند.22

10- « بقيه الله خير لكم ان كنتم مؤمنين»23

از اين آيات و آيات بسيار ديگر24 كه با استشهاد از روايات، در شأن حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالي فرجه) نازل شده است دنيا روزي را در پيش دارد كه حكومت جهان بدست صالحان خواهد افتاد و شر و فساد به كلي از عالم انساني رخت خواهد بست. چنانكه رسول اكرم(صل الله عليه و اله) در بشارت به اصحابشان مي فرمايند:

«ابشركم بالمهدي يملأ الارض قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً.»25

بدين ترتيب و با توجه به اينكه زمان ظهور نيز معلوم نيست و هر آن ممكن است اتفاق بيفتد، بنابراين امتهاي مختلف بجاي مأيوس شدن و دست روي دست گذاشتن بايد با جديت هر چه بيشتر در اصلاح امر خويش وتربيت ديگر افراد صالح جهت فراهم آوردن نيروهاي لازم براي تسخير عالم وپاكسازي دنيا از لوث وجود فاسدان و مفسدان، كوشا، جدي و مصمم باشند و هيچ گونه توجيه ودليلي براي مأيوس شدن ندارند.



2- بشارت كتب آسماني ديگر و دولت الهي آخرالزمان


1- در تورات وكتب ديني بني اسرائيل (مزامير داود و ....)

2- در اناجيل (متي ، لوقا، مرقس ، يوحنا و .....)

3- در كتب زرتشت (زند ، جاماسب نامه و .....)

4- در كتب هندوها (وشن جوك ، ددانگ و .....)

5- در كتب قديم چين و مصر و .....

6- در غرب و كتب غربي (كتاب نهضت منجي گري آمريكايي و .....)



در تورات و كتب انبياء پيرو تورات
1- در كتاب «مزامير داود» مزمور 27 چنين مي خوانيم:

2- «.... زيرا كه شريران منقطع خواهند شد. و اما متوكلان به خداوند وراث زمين خواهند شد . هان، بعد از اندك مدتي شرير نخواهد بود، در مكانش تأمل خواهي كرد و نخواهد بود. اما حكيمان (صالحان) وارث زمين خواهند شد.»

و نيز در همان مزمور 27 جمله 22 مي خوانيم:

«.... متبركان خداوند وارث زمين خواهند شد اما ملعونان وي منقطع خواهند شد» و در جمله 29 در همان مزمور آمده:

«صديقان وارث زمين شده ابداً در آن ساكن خواهند شد.»26

2- در «زبور داود» مزمور 72 آن حضرت را به عنوان ملك زاده كه بزرگترين و كاملترين مظهر عدل الهي است معرفي نموده:

«اي خدا شرع و احكام خود را به ملك و عدالتخود را به ملكزاده عطا فرما تا اينكه قوم تو را به عدالت و فقراء ترا به انصاف حكم نمايد ..... از دريا تا به دريا واز نهر تا به اقصي نقاط زمين سلطنت خواهد نمود. صحرانشينان در حضورش خم خواهند شد و دشمنانش خاك را خواهند بوسيد ..... بلكه تمامي ملوك با او كرنش خواهندنمود و تمامي امم، او را بندگي خواهند كرد .... اسم ذوالجلال او ابداً مبارك باد و تمامي زمين از جلالش پر شود.»27

مورد دعاي حضرت داود كه اي خدا شرع و احكام خود را به «ملك» عنايت فرما، همان نور قدوس حضرت محمد بن عبدالله0ص) است. و «ملكزاده» كه مظهر تمام عدل الهي خوانده شده دوازدهمين جانشين و فرزند وي محمد بن الحسن العسكري است.

3- در كتاب «حيقوق» نبي، فصل 7 مي خوانيم:

«..... و اگر چه تأخير نمايد، برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمدو درنگ نخواهد نمود بلكه جميع امتها را نزد خويش جمع مي كند و تمامي را براي خويش فراهم مي كند.»28

4- در كتاب «اشعياي نبي» فصل 11 در بحثي كه سراسر تشبيه است مي خوانيم:

«و نهالي كه از تنه يسي بر آمده، شاخه اي از شاخه هايش قد خواهد كشيد. ذليلان را به عدالت حكم، و براي مسكينان زمين براستي تنبيه - و مايه بيداري - خواهند بود. كمربند كمرش عدالت، و وفا نطاق ميانش خواهد بود، و گرگ با بره سكونت داشته و طفل كوچك راعي (شبان) ايشان خواهد بود..... و در تمامي كوه مقدس من هيچ فرد ضرر و فساد نخواهد كرد زيرا كه زمين از دانش خداوند مثل آبهايي كه دريا را فرو مي گيرند پر خواهد شد.»29

يسي به معناي قوي پدر حضرت داود بود. نهالي كه از تنه يسي خواهد روئيد و مورد بشارت وآيات فوق است، محتمل است يكي از اين 4 شخصيت؛ يعني: حضرت داود ، سليمان، عيسي و حضرت محمد بن الحسن العسكري(عليه السلام) باشند زيرا:

داود و سليمان، فرزندان پسري يسي و حضرت عيسي بن مريم، نواده دختري وي و حضرت محمد بن الحسن نيز از جانب مادرش، نرجس خاتون - كه دختر پادشاه روم و از نسل حضرت داود است - نواده دختري يسي مي باشد. موقعيتي كه در آيات فوق توصيف شده از آغاز بعثت تاكنون به مرحله ظهور نرسيده است.30 لذا مورد بشارت يقيناً حجه بن الحسن(عليه السلام) مي باشد.

5- در كتاب «حكي نبي» فصل 2 آيه 7 فرمايد:

«تمامي امم را به هيجان مي آورم و مرغوب همگي طوائف خواهدآمد و پر مي كنم اين خانه را از جلال، امر خداي لشكرهاست.»31

بر حسب نصوص متواترة اسلامي وكتب مقدسة انبياء، حامل لواء انقلابي جهاني و پرچمدار نهضت بي سابقه اي كه تمامي ملل جهان را به هيجان مي آورد و مرغوب و مورد انتظار جهانيان است، حضرت محمد بن الحسن، قائم و مهدي آل محمد(صل الله عليه و اله) مي باشد كه خانه خدا را پر از جلال كند و آيين خدا را در سراسر جهان منتشر سازد جز آنكه اهل هر ديانت وملتي مرغوب طوائف و منجي بشريت را به عنوان پيشواي خود معرفي نموده و پيمبر خود را حامل اين لواء مي پندارد.

6- در كتاب «دانيال نبي» فصل 12 : 13 – 1 نيز در مورد ظهور و رجعت آمده است كه:

«از خوابندگان در خاك زمين بسياري بيدار خواهند شد بعضي جهت حيات ابدي و بعضي از براي شرمساري و حقارت ابدي.»32

7- در كتاب «وحي كودك» (نبوئت هيلد)، حرف تاء ، اشاراتي مرموز به بعضي از علائم آخرالزمان و رجعت و شخصيت حضرت حجه (عليه السلام) دارد: «بيايد ساعتي كه فرج قوي شود ونبوت بسيار گردد و مانند سيل جهان را پر كند، زياد شود شرافت و بسيار گردد جبروت وگشوده شوند اسيران و بنديان.»

وحي فوق بشارت از يك عصر در خشان و سعادت عمومي جهان مي دهند كه عالم انسانيت، حيات نويني يافته و نتيجه و هدف انبياء الهي و رجال برجسته وحي يكجا و به تمام معنا آشكار گردد و فرج و نصرت الهي با نهايت قدرت وجبروت هويدا شود كه گويي تمامي پيامبران الهي به يكجا گرد آمده و آنچنان ايجاد انفجار و انقلاب روحاني و معنوي نموده اند كه آثار دعوت و تربيت آنان همچون سيل جهان را پر كرده و سراسر كره مسكون بشريت بزير پرچم حق و عدالت گرد آيند.33

8- كتاب «سرود سليمان» فصل 5 : 15 – 10

«دهانش شيرين است ونامش محمد است ، اين محبوب من است و اين يار من است .....»

لفظ محمد در بشارت فوق محتمل است راجع به محمد بن الحسن(عليه السلام) باشد كه نامش محمد است ومحامد پيامبران و برگزيده صفات و امتيازات آنان در وي جمع است.34

9- در كتاب «صفيناه نبي» فصل 3 فرمايد:

«در آنوقت برگردانيم به قومها لب پاكيزه براي خواندن همه بنام خداي و عبادت كردن ايشان به يك دوش.»35



در انجيل
1- انجيل «متي»فصل 24:

«چونكه برق از شرق مي آيد و تا به مغرب ظاهر مي گردد، آمدن فرزند انسان نيز چنين خواهد بود ..... خواهند ديد فرزند انسان را برابرهاي آسمان كه مي آيد با قدرت وجلال عظيم!

وفرشته هاي خود را (ياران خود را) خواهدفرستادبا صوربلند آواز و آنان برگزيدنشان راجمع خواهندنمود.» 36

2- در انجيل در «لوقا» فصل 12 آمده است:

«كمرهاي خود را بسته و چراغهاي خود را افروخته داريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را
مي شكند ..... تا هر وقت بيايد و در بكوبد بيدرنگ براي او باز كنيد ..... زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد، پسر انسان مي آيد.»37

3- در انجيل «مرقس» فصل 13 در مورد انتظار فرا رسيدن صاحب خانه فرمايد:

«پس بر حذر و بيدار شده دعا كنيد زيرا كه نمي دانيد كه آن وقت كي مي شود ..... زيرا نمي دانيد كه صاحبخانه كي مي آيد در شام يا نصف شب يا بانك خروس يا صبح.38

4- در مكاشفات يوحناي لاهوتي فصل 12 : 14 اشاره به غيبت حضرت مهدي وعلت پنهان بودن وي نموده:

«و آن مولود به منظور حفاظت قطعي از دستبرد اهريمنان، براي زمان وزمانين و نصف زمان از نظر آن پنهان شد.»39

5- و نيز در فصل 2 : 28 - 26 و فصل 12 : 17 – 1 پس آنكه اشاره به ولادت وخفاء مولد وغيبت حضرت مهدي مي كند، آن حضرت را قائم به شمشير خوانده است كه با عصاي آهنين بر بشريت حكومت مي كند.

«و هر كس كه غالب آيد وتا انجام اعمال مرا نگاه دارد، وي را بر قبايل اقتدار خواهم داد كه بر آنها به عصاي آهنين حكمراني خواهد كرد ......»40

6- در انجيل يوحنا فصل (باب) 14 ايشان را به عنوان روح القدس و حكمران اين جهان و كسي كه معرفت همه چيز را به مردم خواهد داد نامبرده، چنين مي گويد:

«اين چيزها را وقتي هنوز با شما هستم مي گويم اما پشتيبان شما يعني روح القدس همه چيز را به شما تعليم خواهدداد و آنچه را به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد. بعداز اين با شما زياد سخن نمي گويم زيرا حكمران اين جهان مي آيد.»

در كتب زرتشت
1- در كتاب معروف «زند» پس از ذكر مبارزة هميشگي «ايزدان» و «اهريمنان» مي خوانيم:

«آنگاه پيروزي بزرگ از طرف ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلي خود رسيده بني آدم بر تخت نيك بختي خواهند نشست.»41

2- جاماسب در كتاب «جاما سبنامه» از زرتشت نقل مي كند كه مي گويد:

«مردي بيرون آيد از زمين تازيان، از فرزندان هاشم، مردي بزرگ سر، بزرگ تن و بزرگ ساق و بر آيين جد خويش و با سپاه بسيار و روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين را داد كند.»42

3- درهمان كتاب پس از بشارت دادن به نبوت حضرت رسول(صل الله عليه و اله) مي گويد:

«و از فرزندان دختر آن پيامبر كه خورشيد جهان و شام زمان نام دارد، كسي پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد. در ميان دنيا كه مكه باشد و دولت او تا به قيامت متصل شود و ..... از خوبان و پيامبران گروه بسيار را زنده كند.....»43

4- جاماسبنامه صفحه 121:

«سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه كن سازد. ايزدان را از دست اهريمن نجات داده ، مردم جهان را همفكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.»44

5- در كتاب «زند و هومن سين» صفحه 25 سخن جاماسب را از قول استادش زرتشت چنين نقل مي كند:

«پيش از ظهور سوشيانس پيمان شكني و دروغ و بي ديني در جهان رواج مي يابد و مردم از خدا دوري جسته، ظلم و فساد و فرومايگي آشكار مي گردد و همينها نيز اوضاع جهان را دگرگون ساخته، زمينه را براي ظهور نجات دهنده مساعد مي گرداند. وقايعي كه مصادف با ظهور مي شود عبارتست از علامات شگفت انگيزي كه در آسمان پديد مي آيد و دال بر آمدن خردشهر ايزد مي باشد و فرشتگان از مشرق و غرب به فرمان او فرستاده مي شوند و به همه دنيا پيام مي فرستد اما اشخاص شرور او را انكار مي كنند وكاذب مي شمارند و نگهبانان پيروزگر آسمانها و زمينها در برابر او سر فرود مي آورند.»45



در كتب هندوها
1- در كتاب «شاكموني» - كه از اعاظم كفرة هند است - نيز اشاره به وحدت ديانت در زمان آن يگانه زمامدار روحاني و منجي بشريت كرده گويد:

«پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلائق دو جهان «كشن» بزرگوار تمام شود راه كسي باشد كه بر كوههاي شرق و غرب دنيا حكم براند و فرمان كند و ..... دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد ونام او «ايستاده» (قائم) باشد وخداشناس باشد.»46

2- در كتاب «وشن جوك» از كتب هندوها چنين آمده است:

«سرانجام زمين به كسي برگردد كه خدا را دوست دارد واز بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد.»47

3- دركتاب «ديده»:

«پس از خرابي دنيا، پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد و نام او «منصور» باشد و تمام عالم را بگيرد و به آيين خود آورد و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد.»48

در برخي روايات، منصور را يكي از اسماء حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه) خوانده اند و آية «و من قتل مظلوماً فقد جلعنا لوليه سلطاناً فلا يسرف في القتل انه كان منصوراً» را به آن حضرت منزل ساخته اند كه وي وليّ خون مظلومان و منصور و مؤيد از جانب خداست.49

4- در كتاب «ددانگ» از كتب مقدسه برهمائيان آمده است:

«.... دست حق در آيد و جانشين آخر «متاطا» ظهور كند و شرق و غرب عالم را بگيرد همه جا و خلائق را هدايت كند.»50

5- در «پاتيكل» از كتب هندوان آمده است:

«چون مدت روز تمام شود، دنياي كهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي جهان كه يكي ناموس آخرالزمان (حضرت محمد«ص») و ديگري صديق اكبر؛ يعني ، وصي بزرگتر وي كه نام او «پشن» (حضرت علي(عليه السلام) است . و نام آن صاحب ملك ، «راهنما» (هادي و مهدي) است. بحق پادشاه شود و خليفة «رام» (خدا) باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد.»51

6- دركتاب «باسك» از كتب هندوها:

«دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان كه پيشواي فرشتگان و پريان و آدميان باشد وراستي حق با او باشد و آنچه در دريا و زمينها وكوهها پنهان باشد، همه را بدست آورد و از آسمان و زمين آنچه باشد، خبر مي دهد و از او بزرگتر كسي بدنيا نيايد.»53

7- در كتاب «اوپانيشاد» صفحه 737 :

«اين مظهر ويشنو مظهر دهم در انقضاي كلي يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيدي در حالي كه شمشير برهنة‌درخشاني به صورت ستارة دنباله دار در دست دارد ظاهر مي شود و شريران را تماماً هلاك مي سازد و خلقت را از نو تجديد و پاكي را رجعت خواهد داد ..... اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد.»


برگرفته از کتاب نگاهي تحليلي به زندگي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه)


پي نوشت :

1- نور / 55 .

2- نجم الثاقب - ميرزا حسين نوري ص 128.

3- مهدي انقلابي بزرگ - ناصر مكارم شيرازي ص 124.

4- توبه / 33 ، فتح / 28 ، صف / 9.

5- همان ، ص 135.

6- عصر ظهور - علي كوراني ، ترجمه عباس جلالي ، ص 357.

7- انفال / 39.

8- منتخب الاثر ، باب 34، ص 290.

9- اعراف / 128.

10- نجم الثاقب - ص 140.

11- نجم الثاقب

12- حديد / 17 .

13- نجم الثاقب ، ص 81 - بقيه الله ، ص 217 .

14- آل عمران / 83 .

15- ارشاد مفيد ، ص 4 - 343 بحارالانوار ، ج 52 ، ص 217 .

16- انبياء / 105 .

17- مجلد 4 - چاپ بيروت - بخش دوم - ص 67 .

18- قصص / 5 – 4 .

19- الميزان ، ج 16 ، ص 11 - چاپ دار الكتب الاسلاميه.

20- نجم الثاقب ، ص 31 .

21- نمل / 62 .

22- نجم الثاقب ، ص 8 – 87 .

23- هود / 86 .

24- برخي از آيات ديگر كه در شان حضرت حجه(عجل الله تعالي فرجه) نازل شده اند:

»و اسبغ عليكم نعمه ظاهره و باطنه« / (لقمان - 20)

»فلا اقسم بالخنس الجوال الكنس « / (تكوير - 15)

»يريدون ان يطفئوا نورالله بافواههم و يابي الله الا ان يتم نوره و لو كره المشركون« / (توبه - 32)

»و اشرقت الارض بنور ربها « / (زمر - 69)

»يسئلونك عن الساعه ايان مرسيها قل انما علمها عند ربي « / (اعراف - 187)

»و ذكرهم بايام الله « / (ابراهيم - 5)

»والشمس و ضحيها « / (شمس - 1)

»هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب « / (بقره - 2 و 3)

»..... حتي مطلع الفجر « / (قدر - 5)

»و من قتل مظلوماً فقد جعلنا سلطاناً فلا يسرف في القتل انه كان منصوراً « / (اسراء - 33)

»و في السماء رزقكم توعدون »فو رب السماء و الارض انه لحق مثل ما انكم تنطقون « / (ذاريات - 22 و 23 )

»فاذا تقر في النقرفي « / (مدثر - 8)

»والنهار اذا جليها « / (شمس - 3 )

»الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوه فيها مصباح المصباح في زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري يوقد من شجره مباركه زيتونه لا
شرقيه و لا غربيه يكاد زيتها يضي و لو لم تمسسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء. « / (نور - 35)

»سنريهم اياتنا في الافاق في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق « / (فصلت -53)

»واستمع يوم يناد المناد من مكان قريب « / (ق - 41)

»يوم يسمعون الصيحه بالحق ذلك يوم الخروج « / (ق - 42)

»يوم تبدل الارض غير الارض ..... « / (ابراهيم - 48)

»انك من المنظرين الي يوم الوقت المعلوم « / (ص - 81)

»يغن الله كلاً من سعته « / (نساء - 130)

براي اطلاع از تاويل آيات مذكوره مراجعه شود به كتاب نجم الثاقب ميرزا حسين طبرسي نوري (ره) باب دوم و سوم و نيز جهت آگاهي از ساير آياتي كه در شان آن حضرت وارد شده به كتاب المحجه في ما نزل في القائم الحجه و موسوعه امام المهدي مراجعه شود.

25- بحار الانوار ، ج 51 ، ص 81 / مسند احمد حنبل ، ج 3 ، ص 37 .

26- بشارات عهدين ، محمد صادقي ، ص 234 .

27- بشارات عهدين ، محمد صادقي ، ص 248 .

28- مهدي انقلابي بزرگ ، ناصر مكارم شيرازي ، ص 55 .

29- مهدي انقلابي بزرگ ، ناصر مكارم شيرازي ، ص 55 / بشارات عهدين ، ص 252.

30- بشارات عهدين ، ص 252 .

31- بشارات عهدين ، ص 238 .

32- بشارات عهدين ، ص 269 .

33- بشارات عهدين ، ص 233 .

34- بشارات عهدين ، ص 45 .

35- بشارات عهدين ، ص 241 .

36- بشارات عهدين ، ص 274 / مهدي انقلابي بزرگ ، ص 55 .

37- بشارات عهدين ، ص 277.

38- بشارات عهدين ، ص 277 .

39- بشارات عهدين ، ص 262 .

40- بشارات عهدين ، ص 262 .

41- بشارات عهدين ، ص 243 و 237 .

42- بشارات عهدين ، ص 243 و 237 .

43- بشارات عهدين ، ص 273 .

44- جاماسب نامه ، ص 121 به نقل از.

45- ص 25 به نقل از .

46- بشارات عهدين ، ص 242 .

47- بشارات عهدين ، ص 272 .

48- بشارات عهدين ، ص 245 .

49- بشارات عهدين ، ص 245 .

50- مهدي انقلابي بزرگ ، ص 54 .

51- مهدي انقلابي بزرگ ، ص 54 .

52- مهدي انقلابي بزرگ ، ص 54 .

منبع: موعود

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط   | 

دجّال (آنتى كرايست) در كتاب مقدس چاپ پست الكترونيكي

مترجم: اسماعيل نعمت اللهى


اشاره: در تمام اديان ابراهيمى موضوع ظهور »دجال« در آخرالزمان مطرح شده است. امّا اينكه دجال كيست، چه ويژگى‌‌هايى دارد، چگونه ظهور مى‌‌كند و... موضوعاتى است كه كمتر در مورد آنها اتفاق نظر وجود دارد. آنچه در پى خواهد آمد ترجمه مطلبى است كه در ذيل مدخل دجال (antichrist) در دايرة المعارف كاتوليك (Catholic Encyclopedia) آمده است . اين مقاله اطلاعات جامعى را در زمينه نگاه كتاب مقدس به موضوع دجال به دست مى‌‌دهد. با سپاس از مترجم محترم و حجة الاسلام و المسلمين حسين توفيقى كه زحمت مقابله و تصحيح اين ترجمه را پذيرا شدند، توجه شما را به اين مقاله جلب مى‌‌كنيم.

پيشوند anti (ضد) در تركيب معانى متفاوتى دارد: antibasileus به معناى پادشاهى است كه دوران فترتى را پر مى‌‌كند؛ antistrategos به معناى كنسول فرماندار [استان قديم روم] است؛ antihoupatos در روم قديم به معناى فرماندار كل بوده است؛ در هومر antiheos شخصى است كه از لحاظ نيرو و زيبايى به خدا مى‌‌ماند، در حالى كه در آثار ديگر نمايانگر خداى ستيزه‌‌جو است. اگر صرفاً از قياس پيروى كنيم، مى‌‌توانيم antichristos را به شخصى تفسير كنيم كه از لحاظ سيما و نيرو به »مسيح« شباهت دارد؛ امّا راه مطمئن‌‌تر اين است كه واژه مذكور را طبق كاربرد آن در كتاب مقدس و [زبان ] كليسايى تعريف كنيم .

الف: معناى اين واژه‌‌در كتاب مقدس
واژه دجّال (antichrist) تنها در رسائل يوحنا وارد شده؛ امّا ادعا شده است كه در مكاشفه يوحنا، رسائل پولس و با صراحت كمترى در اناجيل و كتاب دانيال نيز مترادف‌‌هاى اين واژه به كار رفته است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت   توسط   | 

آيا واقعه آرماگدون پايان جهان است؟    
جرولد آست
ترجمه: فاطمه شفيعي سروستاني

  اشاره‌ :
از آنجا كه‌ صحبت‌ از موعود و آخرالزمان‌ منحصر به‌ اسلام‌ و شيعه‌ نيست‌ و در ديگر اديان‌ و مكاتب‌ از آن‌ گفت‌وگو بوده‌ است‌. بنا داشته‌ايم‌ با عنايت‌ خداوند متعال‌ در هر شماره‌ بخشي‌ از نظريات‌ آنها را در مجله‌ بياوريم‌. الزاماً مطالبي‌ كه‌ در اين‌ بخش‌ منتشر مي‌شود، از حيث‌ محتوايي‌ مورد تأييد ما نمي‌باشد و قصدمان‌ تنها عرضه‌ گزارشي‌ از عقايد و آراء ايشان‌ مي‌باشد. در شماره‌هاي‌ قبل‌ به‌ دجال‌ (آنتي‌كريست‌) و برخي‌ مصاديق‌ آن‌ پرداختيم‌ و در اين‌ نوبت‌ هم‌ نگاهي‌ به‌ اوصاف‌ آرماگدون‌ در ديگر كتب‌ آسمان‌ خواهيم‌ داشت‌.

  نيروهاي‌ نظامي‌ در محلي‌ كه‌ كتاب‌ مقدس‌ آن‌ را آرماگدون‌ معرفي‌ كرده‌ است‌ به‌ هم‌ مي‌پيوندند. بعضي‌ از علماي‌ كتاب‌ مقدس‌ ادعا كرده‌اند كه‌ آرماگدون‌ تمدن‌ امروزي‌ بشر را نابود مي‌ كند. بنابراين‌ جاي‌ تعجب‌ نيست‌ كه‌ آرماگدون‌ تجسم‌ بدترين‌ پايان‌ جهان‌ گردد.

 معني‌ كلمه‌ آرماگدون‌
 
كلمه‌ آرماگدون‌ از كلمه‌ «مگيدو» (مجدّو) كه‌ شهر مهمي‌ در فلسطين‌ قديم‌ بود ريشه‌ گرفته‌ است‌. بسياري‌ از محققان‌ فكر مي‌كنند كه‌ آرماگدون‌ از «هرمجدون‌» به‌ معني‌ «تپه‌ مجدّو»  گرفته‌ شده‌ باشد. اين‌ ناحيه‌ تاريخي‌ غني‌ دارد. حفاري‌هاي‌ انجام‌ شده‌، بيست‌ دوره‌ اشغال‌، از تاريخ‌ چهار هزار سال‌ قبل‌ از ميلاد تا چهار صد و پنجاه‌ سال‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌ (ع‌) را نشان‌ مي‌دهد. «مجدّو» در 18 مايلي‌ «بندر حيفا»  در اسراييل‌ شمالي‌ و 55 مايلي‌ شمال‌ بيت‌ المقدس‌ واقع‌ است‌.

  موقعيت‌ استراتژيكي‌ مگيدو (مجدّو)، بيش‌ از مساحتش‌ به‌ آن‌ اهميت‌ بخشيده‌ است‌. اين‌ منطقه‌ مشرف‌ بر كوه‌هاي‌ اسراييل‌ شمالي‌ است‌ و به‌ روستاي‌ «اسدارلون‌»  نيز معروف‌ است‌. در قديم‌ فلسطين‌ شمالي‌ به‌ ويژه‌ منطقه‌ مگيدو به‌ علت‌ محافظت‌ از شرقي‌ترين‌ راه‌ به‌ «منطقه‌ حاصل‌خيز»  اهميت‌ نظامي‌ داشت‌. جاده‌ عبوري‌ ميان‌ سه‌ قاره‌ آفريقا، آسيا و اروپا كه‌ از مغرب‌ به‌ درياي‌ مديترانه‌ و از مشرق‌ به‌ صحراي‌ عربستان‌ مي‌رسيد تحت‌ قلمرو كهن‌ اسرائيل‌ بود. اين‌ منطقه‌ كوچك‌ ارتباطي‌ بين‌ دريا و دشت‌، سرزمين‌ استراتژيكي‌ بود كه‌ سه‌ قاره‌ را به‌ هم‌ متصل‌ مي‌كرد. اين‌ پل‌ باريك‌، منطقه‌اي‌ آن‌چنان‌ مهم‌ بود كه‌ نظاميان‌ دائماً بر سر به‌ دست‌ آوردن‌ آن‌ در حال‌ جنگ‌ بودند.

  در گذشته‌ قسمت‌هايي‌ از قلمرو اسرائيل‌ گذرگاه‌هاي‌ مهم‌ نظامي‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد و ميگدو از يكي‌ از اين‌ گذرگاه‌ها محافظت‌ مي‌كرد. تاكنون‌ بيش‌ از 200 جنگ‌ در اين‌ منطقه‌ يا اطراف‌ آن‌ رخ‌ داده‌ است‌. به‌ همين‌ خاطر يكي‌ از محققين‌ آن‌ را «سرزمين‌ جنگ‌ قرون‌» ناميده‌ است‌ .

  آينده‌مگيدوياآرماگدون‌چيست‌؟آياكتاب‌مقدس‌چيزي‌ درباره‌اين‌سرزمين‌حياتي‌واستراتژيكي‌بيان‌كرده‌است‌؟


 پيشگويي‌ آرماگدون‌
 
اگر چه‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ يوحنا به‌ آرماگدون‌ اشاره‌ شده‌ امّا چيزي‌ در باره‌ اينكه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ در منطقه‌ به‌ يكديگر حمله‌ مي‌كنند بيان‌ نگرديده‌ است‌. ليكن‌ ذكر شده‌ كه‌ اين‌ نيروها در دشت‌ مگيدو جمع‌ شده‌ و از اين‌ منطقه‌ هموار و وسيع‌ به‌ عنوان‌ پهنه‌اي‌ جهت‌ آماده‌ شدن‌ براي‌ حمله‌ بزرگ‌ استفاده‌ مي‌كنند. سؤال‌ اين‌ است‌ چه‌ كساني‌ در آنجا جمع‌ مي‌شوند و چه‌ كسي‌ آنها را جمع‌ مي‌كند و بالاخره‌ اينكه‌ و براي‌ چه‌ هدفي‌ در آنجا جمع‌ مي‌شوند؟

  به‌ نظر مي‌رسد اين‌ افراد از چند گروه‌ سياسي‌ و مذهبي‌ باشند: «پادشاه‌ جهان‌ ـ شيطان‌ ـ پادشاه‌ كل‌ عالم‌ خدا» و «پادشاهي‌  از شرق‌ رود فرات‌». شايان‌ ذكر است‌ كلمه‌ «پادشاه‌» لزوماً به‌ شكل‌ امروزي‌ آن‌ به‌ رهبران‌ اطلاق‌ نمي‌شود. بلكه‌ ممكن‌ است‌ از آنها به‌ عنوان‌رييس‌جمهور،نخست‌وزيريارييس‌ياد شده‌ باشد.

  در تاريخ‌، بسياري‌ از ملت‌ها به‌ هم‌ پيوسته‌اند تا از قدرت‌ «چهار پاي‌» نيرومندي‌ كه‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ حمايت‌ كنند. خداوند قدرت‌ عظيم‌ اين‌ اتحاد را به‌ حيواني‌ كه‌ به‌ وسيله‌ نيروهاي‌ غير خدايي‌ هدايت‌ مي‌شود تشبيه‌ كرده‌ است‌.

  در كتاب‌ مقدس‌ آمده‌ كساني‌ كه‌ اين‌ اتحاد را تشكيل‌ مي‌دهند «از يك‌ ذهنند  و قدرت‌ و فرمانروايي‌ خود را به‌ چهارپا خواهند داد.»

  كتاب‌ مقدس‌ ذكر كرده‌ است‌ كه‌ آنها ارواحي‌ هستند كه‌ معجزاتي‌ را ظاهر مي‌سازند و بر پادشاه‌ تمام‌ ربع‌ مسكون‌ خروج‌ مي‌كنند تا آنها را براي‌ جنگ‌ عظيم‌ آن‌ روز فراهم‌ آورند .

  سؤال‌ اين‌ است‌ كه‌ چرا نيروهاي‌ نظامي‌ در آرماگدون‌ جمع‌ مي‌شوند؟ از قرار معلوم‌ اين‌ نيروهاي‌ نظامي‌بدين‌منظوردرخاورميانه‌جمع‌مي‌شوند كه‌ نشان‌ دهند چه‌ كسي‌ كنترل‌ جهان‌ را در دست‌ خواهد گرفت‌.
  هر چند به‌ جاي‌ نبرد با يكديگر شروع‌ به‌ جنگ‌ عليه‌ عيسي‌ مسيح‌ مي‌كنند!

  ما تا به‌ حال‌ در مورد افرادي‌ كه‌ شجاعت‌ اين‌ را داشته‌ باشند تا به‌ جنگ‌ در مقابل‌ خدا بروند، فكر نكرده‌ايم‌. معمولاً انسان‌ها با يكديگر مي‌جنگند. امّا كتاب‌ مقدس‌ آشكار مي‌سازد كه‌ در واقع‌ مردم‌ سعي‌ خواهند كرد تا با عيسي‌ مسيح‌ جنگ‌ كنند در اين‌ زمان‌ پاياني‌، ديكتاتورها و عوام‌ فريب‌ها براي‌ فرمانروايي‌ بر جهان‌ طمع‌ مي‌كنند واميد دارند كه‌ در مقابل‌ نيروهاي‌ عظيم‌ و سلاح‌هاي‌ كشنده‌ آنها پيروز شوند. سلاح‌هايي‌ آنچنان‌ قدرتمند كه‌ قادرند زندگي‌ را نابود كنند.تنها خداوند است‌ كه‌ مي‌ داند اگر عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) را نفرستد تا در امور انسان‌ها مداخله‌ بكند «هيچ‌ موجود زنده‌اي‌ نجات‌ نخواهد يافت‌» .

 شيطان‌ و آرماگدون‌
 
پشت‌ صحنه‌، رهبر قدرتمند ديگري‌ وجود دارد كه‌ نقش‌ برجسته‌اي‌ را در گروه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ در آرماگدون‌ ايفا مي‌كند. «خداي‌ اين‌ عصر»  تمام‌ ملت‌ها را فريب‌ مي‌دهد . هدف‌ او به‌ عنوان‌ دشمن‌ انسان‌ها فريب‌ و نابودي‌ نسل‌ انسان‌ است‌ .

  به‌نظرمي‌رسدلشكريان‌انبوهي‌كه‌درپايان‌زمان‌ گرد هم‌مي‌آيندوسيله‌اي‌براي‌رسيدن‌وي‌به‌هدفش‌هستند .
  امّا چيزي‌ كه‌ ملت‌ها نمي‌دانند آن‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ شيطان‌ فرصت‌ داده‌ تا رهبران‌ متكبر جهان‌ را بفريبد؛ زيرا كه‌ فكر مي‌كنند با اين‌ جنگ‌ قادر خواهند بود كنترل‌ جهان‌ را به‌ دست‌ گيرند.

  طبق‌ آيات‌ كتاب‌ مقدس‌ خداوند خود با آن‌ ملت‌هاي‌ فريب‌ خورده‌ كه‌ كمرشان‌ از ويراني‌ خم‌ شده‌ وارد جنگ‌ خواهد شد . خداوند ثابت‌ خواهد كرد كه‌ خود قادر مطلق‌ است‌ نه‌ شيطان‌ و نه‌ كساني‌ كه‌ او آنها را فريب‌ مي‌دهد و خداوند به‌ انسان‌ اجازه‌ نخواهد داد تا خود را كاملاً نابود كند .

  با اين‌ مقدمه‌ زماني‌ كه‌ مي‌خوانيم‌: سپاهيان‌ چگونه‌ در «جنگ‌ عظيم‌ آن‌ روز خداي‌ قادر مطلق‌» گرد مي‌آيند، هدف‌ آرماگدون‌ آشكار مي‌شود.

  زكرياي‌ نبي‌ نيز اين‌ زمان‌ بحراني‌ را اين‌ چنين‌ توصيف‌ مي‌كند: «نظاره‌ كنيد! روز خداوند فرا مي‌رسد... و خداوند بيرون‌ آمده‌ با آن‌ قوم‌ها جنگ‌ خواهد نمود. چنان‌ كه‌ در روز جنگ‌ جنگيد و در آن‌ روز پاهاي‌ او بر كوه‌ زيتون‌ كه‌ از طرف‌ مشرق‌ به‌ مقابل‌ اورشليم‌ است‌ خواهد ايستاد .

 نيروهاي‌ نظامي‌ گرد هم‌ مي‌آيند
 
تفسير كتاب‌ مقدس‌ فرضيه‌ ديگري‌ را در باره‌ آرماگدون‌ روشن‌ مي‌كند و تعجب‌آور است‌ كه‌ چرا هيچ‌ كس‌ مشتق‌ شدن‌ مگدون‌ را از منظر دوم‌ در نظر نگرفته‌ است‌. يعني‌ از كلمه‌ عبري‌ «گاداد» كه‌ به‌ معني‌ «جمع‌ شدن‌ دسته‌ يا گروه‌ سربازان‌ است‌. در زبان‌ عبري‌ با اضافه‌ كردن‌ حرف‌ «ما» به‌ فعل‌ اسم‌ ساخته‌ مي‌شود.بنابراين‌ «ماگد» كه‌ به‌ معني‌ محلي‌ براي‌ جمع‌ شدن‌ گروه‌ سربازان‌ است‌ ساخته‌ مي‌شود و پسوند «و» به‌ معني‌ «براي‌ او (مذكر)». در نتيجه‌ «محلي‌ از آن‌ او» كه‌ گروه‌ سربازان‌ در آن‌ جمع‌ مي‌شوند.

  در كتاب‌ يوئيل‌ نبي‌  خداوند اين‌ فرمانروايان‌ و تداركاتشان‌ را براي‌ تهاجم‌ و جنگ‌ مجسم‌ مي‌كند. چنانكه‌ مي‌گويد: « اين‌ را در ميان‌ اقوام‌ اعلام‌ كنيد (جار زنيد)، براي‌ جنگ‌ آماده‌ شويد! مردان‌ نيرومند را پيدا كنيد، بگذاريد تمام‌ مردان‌ جنگي‌ بيرون‌ آيند. بگذاريد تا به‌ اورشليم‌ بيايند. گاو آهن‌هاي‌ خود را در مقابل‌ شمشيرها و اره‌هاي‌ خود در مقابل‌ نيزه‌ها خرد كنيد. بگذاريد ضعيف‌ بگويد من‌ قوي‌ هستم‌».

  پيشگويي‌ فوق‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ رهبران‌ در جايي‌ كه‌ امكانات‌ ساختن‌ ابزار آلات‌ كشاورزي‌ را به‌ ساختن‌ تسليحات‌ و جنگ‌ افزار تغيير مي‌دهند دست‌ از توليدات‌ خود بر مي‌دارند.

  سپاهيان‌ در حالي‌ كه‌ تمام‌ اطراف‌ دشت‌ را اشغال‌ كرده‌اند در آرماگدون‌ جمع‌ شده‌ و به‌ پيشروي‌ خود به‌ ديگر مناطق‌ سرزمين‌ مقدس‌ ادامه‌ مي‌دهند. امّا جنگ‌ واقعي‌ 55 مايل‌ پايين‌تر از مگدون‌، در اطراف‌ اورشليم‌ رخ‌ خواهد داد.

  در واقع‌ جنگ‌ بزرگ‌ بيش‌تر از يك‌ ستيزه‌ نيست‌. خدا اجازه‌ خواهد داد تا سپاهيان‌ در آرماگدون‌ جمع‌ شوند ولي‌ در پايان‌ ترديدي‌ وجود نخواهد داشت‌ كه‌ خود حكومت‌ خواهد كرد. با اجازه‌ دادن‌ به‌ شيطان‌ و مزدوران‌ او و رهبران‌ فريب‌ خورده‌ براي‌ به‌ حركت‌ درآوردن‌ ملت‌ها براي‌ جنگ‌ با او (خدا)، به‌ آن‌ لشگريان‌ كه‌ مانع‌ حكمراني‌ عيسي‌ (ع‌) بر اورشليم‌ خواهند شد، اجازه‌ خواهد داد كه‌ فقط‌ در جنگ‌ با او نابود شوند. بنابراين‌، آرماگدون‌ نشانه‌ جنگي‌ بزرگ‌، نه‌ ميان‌ ملت‌هاي‌ نيرومند و اتحادهاي‌ نظامي‌ بلكه‌ ميان‌ نيروهاي‌ خير و شر است‌. جنگ‌ نظامي‌ در اورشليم‌ و اطراف‌ آن‌ در خواهد گرفت‌ .

  جنگ‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ است‌:
  كتاب‌ مقدس‌ توضيح‌ مي‌دهد كه‌ زمان‌ تزلزل‌ زمين‌ به‌ عنوان‌ «روز خدا» اتفاق‌ مي‌افتد . زماني‌ كه‌ در طول‌ آن‌، در امور انسان‌ مداخله‌ خواهد شد تا به‌ سركشي‌ او بر عليه‌ خدا پايان‌ دهد .

  در ادامه‌ پيشگويي‌ ذكر شده‌، در كتاب‌ يوئيل‌ نبي‌ خداوند مي‌فرمايد: «اجازه‌ دهيد ملت‌ها بيدار شوند و به‌ (اورشليم‌) به‌ روستاي‌ ژهوت‌  بيايند. در آنجا من‌ براي‌ داوري‌ ميان‌ همه‌ اقوام‌ اطراف‌ خواهم‌ نشست‌. داس‌ را پيش‌ آوريد؛ زيرا كه‌ حاصل‌ رسيده‌ است‌. بياييد، پايمال‌ كنيد؛ زيرا كه‌ خمره‌هاي‌ شراب‌ لبريز شده‌اند، زيرا كه‌ شرارت‌ شما عظيم‌ است‌. جماعت‌ها، جماعت‌ها! در وادي‌ قضاوت‌؛ زيرا روز خداوند در وادي‌ قضا نزديك‌ است‌ .

  عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) در بازگشت‌ خويش‌ با بيان‌ لشگريان‌ روبرو خواهد شد. و از دهانش‌ شمشيري‌ بيرون‌ خواهد آمد كه‌ با آن‌ امت‌ها را مي‌زند... او خود خمره‌ شراب‌ خشم‌ خداي‌ قادر مطلق‌ را، زير پا لگد مي‌كند (مكاشفه‌ 15:19). پرندگان‌ جمع‌ مي‌شوند تا به‌ افرادي‌ كه‌ با عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) جنگيدند غذا دهند .

  ظاهراً كشتار محدود به‌ منطقه‌ اطراف‌ اورشليم‌ نخواهد بود.مكاشفه‌ 20: 14 اشاره‌ مي‌كند كه‌ پيشروي‌ آن‌ تا حدود 200 مايل‌ ادامه‌ مي‌يابد.

 آرماگدون‌، مقدمه‌ صلح‌
 
عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) سرانجام‌ به‌ عنوان‌ منجي‌ انسان‌ها شناخته‌ خواهد شد. او پادشاه‌ پادشاهان‌ است‌ . بشر بيهودگي‌ طغيان‌ بر ضد خدا را درك‌ خواهد كرد. ملاكي‌ نبي‌ در باره‌ قدرت‌ عظيم‌ خدا صحبت‌ كرده‌ است‌: «زيرا كه‌ از مطلع‌ آفتاب‌، تا مغربش‌، نام‌ من‌ در ميان‌ امت‌ها عظيم‌ خواهد بود» .

  در پايان‌ خداوند به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ حكمران‌ بشرشناخته‌ مي‌شود. در كتاب‌ بقرنتيان‌ اشاره‌ شده‌ هزاران‌ سال‌ است‌ كه‌ شيطان‌ ـ خداي‌ اين‌ عصر ـ با وجود پيشگويي‌ خدا مبني‌ بر اجراي‌ برنامه‌ خود براي‌ انسان‌كه‌ زمين‌ را براي‌ او خلق‌ كرده‌، خود را به‌ عنوان‌ خداي‌ انسان‌ها جا زده‌ است‌ .

  اكثر پيامبران‌ ذكر كرده‌اند، زماني‌ كه‌ اين‌ اتفاق‌ مي‌افتد انسان‌ از صلحي‌ بي‌سابقه‌ و كاميابي‌ بي‌نظير بر روي‌ زمين‌ لذت‌ خواهد برد. اين‌ صلح‌ از هزاران‌ سال‌ قبل‌ به‌ انسان‌ وعده‌ داده‌ شده‌ است‌ .

  آرماگدون‌ در حالي‌ كه‌ نشانه‌ نابودي‌ نيروهاي‌ شيطان‌ است‌، مقدمه‌اي‌ براي‌ رستگاري‌ انسان‌ مي‌باشد. اين‌ اتفاق‌ با پايان‌ سوء داوري‌ انسان‌ همراه‌ است‌. در آرماگدون‌ است‌ كه‌ انسان‌هاي‌ حريص‌ و فريبكار در مكاني‌ مشخص‌ جمع‌ مي‌شوند تا مسيح‌ (ع‌) بتواند به‌ مصيبت‌هايي‌ كه‌ آنهابراي‌ انسان‌ها ايجاد كرده‌اند پايان‌ دهد.

  آرماگدون‌ خبر از پايان‌ ترس‌، درد، ويراني‌ ومرگ‌ نابهنگام‌ مي‌دهد، متأسفانه‌ راه‌ ديگري‌ براي‌ انسان‌ وجود ندارد تا درسش‌ را بياموزد. خدا بالاخره‌ بايد در امور انسان‌ دخالت‌ كند تا صلح‌ را در اين‌ جهان‌ جاري‌ سازد .

  طبق‌ سخنان‌ دانيال‌ نبي‌ حضرت‌ عيسي‌ سيستم‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌، سياسي‌، تربيتي‌ و مذهبي‌ اين‌ جهان‌ را عوض‌ مي‌كند و جهاني‌ بر مبناي‌ راه‌ و روش‌ خدا بنا مي‌كند .

  علايم‌ روز اصلاح‌، نشان‌ مي‌دهد كه‌ مسيح‌ شيطان‌ را اسير مي‌كند و مانع‌ از تاثير گذاري‌ او بر انسان‌ مي‌شود .
  روز بزرگ‌ آخر، حاكي‌ از زماني‌ است‌ كه‌ تمام‌ افرادي‌ كه‌ خداي‌ واقعي‌ را نشناختند، زنده‌ مي‌ شوند تا حقيقت‌ او را درك‌ كنند و فرصت‌ رستگاري‌ را به‌ دست‌ آورند .

  آرماگدون‌ پايان‌ جهان‌ نيست‌ .بلكه‌ مكاني‌ براي‌ جمع‌ شدن‌ سپاهيان‌ عظيم‌ است‌ و محلي‌ است‌ كه‌ خداوند رهبران‌ فريب‌ خورده‌ را براي‌ شكست‌ در جنگي‌ حتمي‌ با خود در اورشليم‌ فرا مي‌خواند.

  فراتر از نابودي‌ انسان‌ها، آرماگدون‌ نويد هزار سال‌ صلح‌ و كاميابي‌ براي‌ همه‌ است‌. انسان‌ به‌ زندگي‌ خود ادامه‌ خواهد داد و آرماگدون‌ حكومت‌ مسيح‌ (ع‌) را به‌ عنوان‌ حاكم‌ زمين‌ و تمام‌ ملت‌ها نويد مي‌دهد، زمين‌ در زير پادشاهي‌ خدا در صلح‌ غوطه‌ ور مي‌گردد.

ماهنامه موعود سال ششم _ شماره 32

 پي‌نوشت‌ها :
 1. Megiddo .
 2. Haifa .
 3. Esdrealon .
 4. Fertile crescent .
 5 . ممكن‌ است‌ منظور نويسنده‌ سفياني‌ باشد كه‌ در منابع‌ اسلامي‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌.(مترجم‌).
 6 . توسط‌ يك‌ نفر رهبري‌ مي‌شوند (يعني‌ شيطان‌).
 7 . (مكاشفات‌ 1311: 17).
 8 . مكاشفات‌ 16-13:16.
 9 . متّي‌ 22:24.
 10 . رساله‌ دوم‌ بقرنتيان‌ 4-4.
 11 . مكاشفات‌ 9-12.
 12 . رساله‌ اول‌ پطرس‌ 508.
 13 . اشعيا 17 و 12:14.
 14 . كتاب‌ زكريا 3-1:14.
 15 . انجيل‌ متي‌ 22-24.
 16 . زكريا 4-1:14.
 17 . 10-9 : 3.
 18 . اشعيا 9 و 6:13 و 12:2.
 19 . زكريا 1:14.
 20. Jehoshapat .
 21 . يوئيل‌ 14-12:3 آن‌ را با مكاشفات‌ 19-15:14 مقايسه‌ كنيد.
 22 . شايد منظور از پرندگان‌، هواپيما باشد. مترجم‌.
 23 . مكاشفه‌ 16:19 و 14:17.
 24 . ملاكي‌ نبي‌ 11:1.
 25 . رساله‌ دوم‌ بقرنتيان‌ 44 و 4:11.
 26 . تيمورتاوس‌ 2 ، 9:1 ، تيتوس‌ 2:1 ، اشعيا 10-1:11.
 27 . مكاشفات‌ 19 ، ذكريا 14، يوييل‌ 3.
 28 . دانيال‌ 45-44:2.
 29 . مكاشفات‌ 5-4 : 20 ، اشعيا 1-11.
 30 . مكاشفات‌ 12-11 : 20.

  به نقل از سایت موعود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت   توسط   | 

مسيح‌ و ما، ما و مسيحيان‌    
امين‌ ميرزايي‌

مؤسسات‌ ديني‌ ] ايالات‌ متحده‌ [ به‌ همراه‌ رسانه‌هاي‌ ديداري‌ و شنيداري‌ اين‌ دولت‌ها از سال‌هاي‌ دهه‌ هشتاد ميلادي‌، مردم‌ خود را به‌ ايمان‌ جمعي‌ به‌ وقوع‌ حادثه‌اي‌ بزرگ‌ در سرزمين‌ شام‌ كه‌ به‌ نيروي‌ هسته‌اي‌ خواهد انجاميد توّجه‌ داده‌اند


آيه‌ مشهوري‌ در انجيل‌ يوحنّا وجود دارد كه‌ گويا از دست‌ تحريف‌ تحريفگران‌ اندكي‌ مصون‌ مانده‌ است‌. معني‌ آيه‌ اين‌ است‌:
من‌ از پدر خواهم‌ خواست‌ و او پركليتوس‌ ديگري‌ به‌ شما خواهد داد كه‌ تا ابد با شما مي‌ماند.
مقدمتاً اين‌ نكته‌ را يادآور مي‌شوم‌ كه‌ بحث‌ درباره‌ مفهوم‌ حقيقي‌ لفظ‌ «پاراقليط‌» در زبان‌ سفرياني‌ از جمله‌ مباحث‌ اتيمولوژيكي‌ است‌ كه‌ از قرن‌ها پيش‌ مورد بحث‌ دانشمندان‌ مسلمان‌ و مسيحي‌ بوده‌ است‌. در اين‌ ميان‌ غالب‌ انديشوران‌ مسيحي‌ اين‌ لفظ‌ را به‌ معني‌ «تسلّي‌ دهنده‌» (در زبان‌ عربي‌ معزّي‌) گرفته‌ و آن‌ را بر «روح‌القدس‌» منطبق‌ دانسته‌اند. از جمله‌ اين‌ دانشوران‌ يكي‌ كشيش‌ فندر آلماني‌ است‌ كه‌ اين‌ رأي‌ را در كتاب‌ ميزان‌الحق‌ بيان‌ داشته‌ است‌. دانشمندان‌ مسلمان‌ و برخي‌ نويسندگان‌ مسيحي‌، همچون‌ نويسندگان‌ دائرة‌المعارف‌ بزرگ‌ فرانسه‌ (ج‌23، ص‌4147) و يا فخرالاسلام‌، مؤلف‌ قبلاً مسيحي‌ كتاب‌ انيس‌الاعلام‌، اين‌ لفظ‌ را شكل‌ تحريف‌ شده‌ «پركليتوس‌» يوناني‌ مي‌دانند كه‌ به‌ معني‌ بسيار ستوده‌ يا همان‌ «محمّد» است‌.
استاد ارجمند حسن‌ مصطفوي‌ در كتاب‌ مستطاب‌ خود التحقيق‌ في‌كلمات‌ القرآن‌ الكريم‌ ذيل‌ ماده‌ «ح‌،م‌.د» مي‌نگارند:
يقال‌ إنّ أصل‌ هذه‌ الكلمه‌ باليوناني‌ - پركليت‌ ـ و معناه‌ الاحمد (پسنديده‌)، ثم‌ حرّف‌ بكلمة‌ پركليت‌، و معناه‌ المعزّي‌.
گفته‌ مي‌شود كه‌ «اصل‌ اين‌ كلمه‌ در زبان‌ يوناني‌ پفرفكليت‌ (به‌ كسرپ‌ و ر) و معناي‌ آن‌ «احمد»؛ يعني‌ پسنديده‌ است‌، سپس‌ اين‌ واژه‌ به‌ كلمه‌ پَرَكليت‌ (به‌ فتح‌ پ‌ و ر) تغيير شكل‌ داده‌ شده‌، كه‌ اين‌ دومي‌ به‌ معني‌ «معزّي‌»؛ يعني‌ تسلّي‌ دهنده‌ است‌.
به‌ هر حال‌ كم‌ نيستند انديشمندان‌ از جهان‌ اسلام‌ و مسيحيت‌ كه‌ به‌ تحريف‌ لفظ‌ پاراكليت‌ از پركليت‌ و انطباق‌ اين‌ دومي‌ بر لفظ‌ «محمد» يا «احمد» اذعان‌ دارند. و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ مستر هاكس‌ آمريكايي‌ ـ در قاموس‌ كتاب‌ مقدس‌ ـ و سايرين‌ در قاموس‌ عبري‌ ـ عربي‌ لقوجمان‌، آن‌ را به‌ معني‌ تسلي‌ دهنده‌ ، آرامش‌بخش‌ و يا حتي‌ وكيل‌ مدافع‌ و مدعي‌العموم‌ گرفته‌اند؛ يعني‌ همان‌
ترجمه‌اي‌ كه‌ در اناجيل‌ مترجم‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ و عربي‌ انعكاس‌ يافته‌ و مستند بحث‌ انديشوران‌ داخلي‌ نيز قرار گرفته‌ است‌.
آنچه‌ در اين‌ ميان‌ قابل‌ تأمل‌ است‌ اينكه‌ نسخه‌ عبري‌ انجيل‌، علزعوير، كه‌ منبع‌ مورد اعتماد آن‌ براي‌ ترجمه‌، نسخه‌ يوناني‌ انتشار يافته‌ در سال‌ 1624م‌. است‌، در عوض‌ استفاده‌ از لفظ‌ پاراقليط‌ (كه‌ به‌ معني‌ تسلي‌ دهنده‌ است‌) از لفظ‌ پارقليط‌ (يعني‌ محمد يا احمد) بهره‌ جسته‌ است‌. بنابر آنچه‌ گفتيم‌، گذشته‌ از راقم‌ اين‌ سطور، هستند كساني‌ كه‌ موعود ياد شده‌ را محمّد نام‌ مي‌گذارند. به‌ تعبير ساده‌تر نام‌ اين‌ موعود را ـ نه‌ فقط‌ كردار و سرشت‌ و گونه‌ رفتاري‌ او را ـ «محمّد» يا «احمد» مي‌دانند. آيه‌ ششم‌ از سوره‌ مباركه‌ صفّ از قرآن‌ آسماني‌ هم‌ شاهد صادقي‌ بر اين‌ مدعاست‌، آنجا كه‌ از آمدن‌ نام‌ محمد، نبي‌ مكرّم‌ اسلام‌ در انجيل‌ نامحرّف‌ سخن‌ مي‌گويد و آمدن‌ او را در پسر عيسي‌(ع‌) از جمله‌ پيشگويي‌هاي‌ مسيح‌ محسوب‌ مي‌دارد.
در سال‌هاي‌ گذشته‌ انتشار پيراسته‌ متن‌ انجيل‌ موسوم‌ به‌ برنابا كه‌ نام‌ پيامبر به‌ صراحت‌ در آن‌ آمده‌ و حتّي‌ تقدّم‌ دهري‌ آن‌ حضرت‌ نسبت‌ به‌ آدم‌(ع‌) را به‌ گونه‌اي‌ زيبا مورد تأييد قرار داده‌ است‌، توّجه‌ بسياري‌ از محافل‌ علمي‌ را برانگيخته‌ و در اين‌ آشفته‌ بازار فرهنگي‌، دعوت‌ منصفان‌ به‌ مطالعه‌ آن‌، پرده‌ از بسياري‌ كژروي‌ها برمي‌دارد. من‌ در اين‌ گفتار قصد معرّفي‌ يا نقد اين‌ مجموعه‌ زيبا را ندارم‌، اگر چه‌ براي‌ نمايش‌ نحوه‌ ياد كرد نبي‌ مكرّم‌ اسلام‌ در اين‌ انجيل‌ مظلوم‌ و متروك‌، نقل‌ تنها دو آيه‌ از آن‌ را مناسب‌ و ضروري‌ مي‌دانم‌ و آن‌ دو آيه‌ اينها هستند:
14 پس‌ چون‌ آدم‌ برخاست‌ بر قدم‌هاي‌ خود در هوا نوشته‌ ] اي‌ [ ديد كه‌ مثل‌ آفتاب‌ مي‌درخشد كه‌ نصّ عين‌ او: لا اله‌ الاّ الله محمّد رسول‌الله بود. 15 پس‌ آنوقت‌ آدم‌ دهان‌ خود بگشود و گفت‌ شكر مي‌كنم‌ ترا! اي‌ پروردگار خداي‌ من‌؛ زيرا كه‌ تو تفضّل‌ نمودي‌ پس‌ آفريدي‌ مرا. 16 وليكن‌ زاري‌ مي‌كنم‌ به‌ سوي‌ تو اينكه‌ مرا آگاه‌ سازي‌ كه‌ معناي‌ اين‌ كلمات‌ «محمّد رسول‌الله» چيست‌؟ 17 پس‌ خدا جواب‌ داد مرحبا به‌ تو اي‌ بنده‌ من‌ آدم‌ و به‌

يك‌ بررسي‌ انجام‌ گرفته‌ از سوي‌ مؤسسه‌ «نلسن‌» كه‌ در اكتبر سال‌ 1985م‌. به‌ نشر رسيده‌ است‌؛ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در حال‌ حاضر 61 ميليون‌ آمريكايي‌ به‌ انتظار واقعه‌ آرماگدون‌ گوش‌ خوابانده‌اند



درستي‌ كه‌ مي‌گويم‌ به‌ تو كه‌ تو اوّل‌ انساني‌ كه‌ آفريده‌ام‌ او را و آنكه‌ تو ديدي‌ او را جز اين‌ نيست‌ كه‌ او پسر تست‌ آنكه‌ زود است‌ بيايد به‌ جهان‌ بعد از اين‌ به‌ سال‌هاي‌ فراوان‌. 20 و او زود است‌ بشود فرستاده‌ من‌ آنكه‌ از براي‌ او آفريدم‌ همه‌ چيز را. 21 آنكه‌ زود است‌ نور بخشد جهان‌ را. 22 آنكه‌ روان‌ او نهاده‌ شده‌ بود در جهان‌ آسماني‌ شصت‌هزارسال‌پيش‌ از آنكه‌ بيافرينم‌ چيزي‌ را. 1

و همچنين‌ آيه‌اي‌ ديگر:
15 نام‌ مسيا عجيب‌ است‌؛ زيرا كه‌ خدا وقتي‌ روان‌ او را آفريد و در ملكوت‌ اعلي‌ او را گذاشت‌ خود او را نام‌ نهاد. 16 خدا فرمود: صبر كن‌ اي‌ محمّد! زيرا كه‌ براي‌ تو مي‌خواهم‌ خلق‌ كنم‌ بهشت‌ و جهان‌ و بسياري‌ از خلايق‌ را كه‌ مي‌بخشم‌ آنها را به‌ تو حتّي‌ اينكه‌ هر كه‌ ترا مبارك‌ مي‌شمارد مبارك‌ مي‌شود و هر كه‌ تو را لعنت‌ كند ملعون‌ مي‌شود. وقتي‌ تو را به‌ سوي‌ جهان‌ مي‌فرستم‌ پيغمبر خود قرار مي‌دهم‌ به‌ جهت‌ خلاصي‌ و كلمه‌ تو صادق‌ مي‌شود... 2
به‌ سخن‌ اصلي‌ خود باز گرديم‌. گفتيم‌ كه‌ پركليت‌ موعود اناجيل‌ موجود همان‌ محمّد موعود انجيل‌ متروك‌ برناباست‌ . و گفتيم‌ كه‌ اين‌ حقيقتي‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از زبانشناسان‌ معاصر هم‌ به‌ آن‌ اذعان‌ دارند. اينك‌ اين‌ نكته‌ را به‌ آن‌ گفته‌ مي‌افزاييم‌ كه‌ به‌ قرائني‌ در برخي‌ از آيات‌ از دستخوش‌ تحريف‌ مصون‌ مانده‌ اناجيل‌ موجود، مشخصاً آيه‌ شانزدهم‌ فصل‌ چهاردهم‌ از انجيل‌ سنت‌ جان‌ يا يوحنّا، مقصود از پركليت‌ موعود، نه‌ شخص‌ رسول‌ گرامي‌ اسلام‌(ص‌) كه‌ موعود ديگري‌ است‌ كه‌ نام‌ او نيز «محمّد» و دامنه‌ وجود و فرمانروايي‌ او در دنياي‌ خاكي‌ تا ابد گسترده‌ است‌. به‌ عبارتي‌ در اناجيل‌ موجود از دو پركليت‌ سخن‌ گفته‌ شده‌، يكي‌ پيامبر و يكي‌ امام‌ عصر(ع‌).
همه‌ بزرگواراني‌ كه‌ به‌ اين‌ نكته‌ توّجه‌ نداشته‌اند، در تطبيق‌ خصوصيات‌ اين‌ موعود خاص‌، با ويژگي‌هاي‌ شخص‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) دچار تكلّف‌ شده‌اند. چه‌ في‌المثل‌ در پيشگويي‌ مسيح‌(ع‌) آمده‌ است‌:

من‌ از پدر خواهم‌ خواست‌ و او پاراقليطي‌ (در اصل‌ پرقليطي‌) ديگر به‌ شما خواهد داد كه‌ تا ابد با شما خواهد بود.
همه‌ آنانكه‌ ـ با اذعان‌ به‌ انطباق‌ لفظ‌ پارقليط‌ بر نام‌ محمّد ـ موعود ياد شده‌ را شخص‌ نبي‌مكرّم‌ اسلام‌ مي‌دانند، دوام‌ دين‌ و خاتميت‌ شريعت‌ آن‌ بزرگوار را ابدي‌ دانسته‌اند. در حاليكه‌ با پذيرش‌ انطباق‌ موعود مورد نظر بر حضرت‌ بقية‌اللهالاعظم‌، روحي‌فداه‌، ابهام‌ اين‌ جمله‌ رفع‌ خواهد شد. يا در ادامه‌ مي‌فرمايد:
يعني‌ روح‌ راستي‌ كه‌ جهان‌ نمي‌تواند او را بپذيرد؛ چرا كه‌ او را نمي‌بيند و نمي‌شناسد.
قائلين‌ به‌ انطباق‌ اين‌ موعود خاص‌ انجيل‌ يوحنّا بر نبي‌ مكرّم‌ اسلام‌، علوّ رتبه‌ و شخصيت‌ بلند و والاي‌ پيامبر را مانع‌ از شناختن‌ ايشان‌ دانسته‌اند، در حالي‌ كه‌ سخن‌ عيسي‌(ع‌) به‌ وضوح‌ به‌ غيبت‌ طولاني‌ حضرت‌ حجّت‌ اشاره‌ دارد. يا در آيه‌ هفتم‌ همين‌ باب‌ مي‌فرمايد:
او مرا جلال‌ خواهد داد.
يا در همان‌ آيه‌ به‌ برقراري‌ عدالت‌ اجباري‌ از سوي‌ اين‌ موعود آن‌ هم‌ در سراسر جهان‌ تصريح‌ شده‌ است‌. چنانكه‌ مي‌بينيم‌ اين‌ بشارات‌ همگي‌ با ويژگي‌هاي‌ حضرت‌ بقية‌اللهالاعظم‌، روحي‌ و ارواح‌ العالمين‌ له‌ الفداء،انطباق‌ دارند، يا لااقل‌ قابليت‌ انطباق‌ آنها بر اين‌ مورد از مدّعاي‌ ديگران‌ بيشتر است‌. به‌ علاوه‌ پاره‌اي‌ از متفكران‌ شيعي‌ مانندكاشاني‌ و حيدر آملي‌ ـ البته‌ با استدلالي‌ تقريباً متفاوت‌ ـ بر صدق‌ اين‌ مدّعا پافشاري‌ كرده‌اند.
اينك‌ فرض‌ را بر اين‌ مي‌گذاريم‌ كه‌ خواننده‌ محترمي‌، اين‌ بشارت‌ خاص‌ را با موعود ما شيعيان‌ يكي‌ نداند. در اين‌ حالت‌ هم‌، راه‌ وحدت‌ ما و مسيحيان‌ بسته‌ نيست‌. امروزه‌ بسياري‌ از ايستگاه‌هاي‌ راديو تلويزيوني‌ و ده‌ها مجله‌ رايگان‌ همچون‌ پلين‌تروث‌، يوث‌، دسي‌ژن‌ و امثال‌ آن‌ به‌ تبليغ‌ دين‌ مسيحيت‌ مشغولند. علاوه‌ بر فعاليت‌هاي‌ تبشيري‌ مربوط‌ به‌ پروتستان‌هاي‌ آمريكايي‌ كه‌ سائقه‌ حاكم‌ بر آنان‌ تمايلات‌ شبه‌ صهيونيستي‌ است‌، واتيكان‌ نيز از طريق‌ اعمال‌ نفوذ حتي‌ سياسي‌ در برخي‌ كشورها همچون‌ لهستان‌، به‌ اهداف‌ مهمّي‌ دست‌ يافته‌ است‌. ايستگاه‌هاي‌

ما مسلمانان‌ و به‌ ويژه‌ ما شيعيان‌ به‌ مسيح‌(ع‌)، عشق‌ مي‌ورزيم‌ و آن‌ رسول‌ گرامي‌ را كلمه‌اي‌ از جانب‌ خدا و پيامبر صلح‌ و دوستي‌ و محبّت‌ مي‌دانيم‌.


راديويي‌ مربوط‌ به‌ صداي‌ انجيل‌ و Voice of hope ، در ساعات‌ مختلف‌ روز به‌ زبان‌هاي‌ عربي‌ و فارسي‌ به‌ پخش‌ برنامه‌ مشغولند و حتي‌ با ارسال‌ نوارهاي‌ مذهبي‌، استفاده‌ از قالب‌ موسيقي‌ سنّتي‌ و پاپ‌ ايراني‌ و خواننده‌هاي‌ زن‌ فارسي‌ زبان‌! از هاله‌ لويا و مسيح‌(ع‌) سخن‌ مي‌گويند. تقديم‌ رايگان‌ دستگاه‌هاي‌ سبز رنگ‌! پخش‌ صوت‌ مجهز به‌ آرميچر و بي‌نياز به‌ برق‌ و باطري‌ براي‌ ميسيونرهاي‌ مذهبي‌ شاغل‌ به‌ كار در ايران‌ از جمله‌ فعاليت‌هاي‌ ديگر اين‌ مبلّغان‌ است‌.
از سوي‌ ديگر و چنانكه‌ در مقاله‌اي‌ از دكتر عبدالكريم‌ زبيدي‌، انديشور معاصر عرب‌ آمده‌ است‌: 3
مؤسسات‌ ديني‌ ] ايالات‌ متحده‌ [ به‌ همراه‌ رسانه‌هاي‌ ديداري‌ و شنيداري‌ اين‌ دولت‌ها از سال‌هاي‌ دهه‌ هشتاد ميلادي‌، مردم‌ خود را به‌ ايمان‌ جمعي‌ به‌ وقوع‌ حادثه‌اي‌ بزرگ‌ در سرزمين‌ شام‌ كه‌ به‌ نيروي‌ هسته‌اي‌ خواهد انجاميد توّجه‌ داده‌اند. اين‌ مؤسسات‌ پيوسته‌ مردم‌ خود را به‌ ايمان‌ به‌ اين‌ نكته‌ فرا مي‌خوانند كه‌ به‌ زودي‌ لشگري‌ از دشمنان‌ مسيح‌ كه‌ بدنه‌ اصلي‌ آن‌ از ميليون‌ها نظامي‌ تشكيل‌ يافته‌، از عراق‌ حركت‌ مي‌كند و پس‌ از گذشتن‌ از رود فرات‌ ـ كه‌ در آن‌ زمان‌ به‌ خشكي‌ گراييده‌ است‌ ـ به‌ سوي‌ قدس‌ رهسپار مي‌شود. امّا نيروهاي‌ مؤمن‌ به‌ مسيح‌ راه‌ اين‌ لشگر را سد كرده‌ و همگي‌ در «آرماگدون‌» با يكديگر برخورد خواهند كرد و در اين‌ مكان‌ است‌ كه‌ درگيري‌ اتفاق‌ خواهد افتاد. صخره‌ها ذوب‌ مي‌شوند... ديوارها بر زمين‌ فرو مي‌غلتند... پوست‌ تن‌ انسان‌ها در حالي‌كه‌ ايستاده‌اند ذوب‌ شده‌ و ميليون‌ها نفر از بين‌ مي‌روند.
دكتر زبيدي‌ سپس‌ مي‌نويسد:
يك‌ بررسي‌ انجام‌ گرفته‌ از سوي‌ مؤسسه‌ «نلسن‌» كه‌ در اكتبر سال‌ 1985م‌. به‌ نشر رسيده‌ است‌؛ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در حال‌ حاضر 61 ميليون‌ آمريكايي‌ به‌ انتظار واقعه‌ آرماگدون‌ گوش‌ خوابانده‌اند و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ ذكر مؤسسات‌ ديني‌ و ايستگاه‌هاي‌ راديو تلويزيوني‌ كه‌ به‌ اين‌ مهم‌ پرداخته‌اند؛ در اين‌ مجال‌ كوتاه‌ ميسر نيست‌.

زبيدي‌ ادامه‌ مي‌دهد:
مؤسسات‌ ديني‌ آمريكايي‌ اين‌ نكته‌ را روشن‌ ساخته‌اند كه‌ سپاهي‌ كه‌ از عراق‌ به‌ سوي‌ قدس‌ رهسپار خواهد شد، بنا به‌ پيشگويي‌ حزقيال‌ (فصل‌ 38و39) از نظامياني‌ از عراق‌، ايران‌، ليبي‌، سودان‌، قفقاز در جنوب‌ روسيه‌ تشكيل‌ مي‌شوند. دانستن‌ اين‌ موضوع‌ ما را در تحليل‌ سياست‌ خارجي‌ دولت‌هاي‌ آمريكايي‌ و اروپايي‌ درباره‌ مردم‌ كشورهاي‌ ياد شده‌ مدد مي‌دهد. مدارس‌ انجيلي‌ در آمريكا برپايه‌ اين‌ تحليل‌ كه‌ واقعه‌ آرماگدون‌ تنها حادثه‌اي‌ است‌ كه‌ بازگشت‌ دوباره‌ مسيح‌ را به‌ زمين‌ ممكن‌ مي‌سازد... و اين‌ واقعه‌اي‌ بسيار نزديك‌ است‌ به‌ تبليغ‌ اين‌ ديدگاه‌ پرداخته‌اند. 4
علاوه‌ بر آنچه‌ گفته‌ شد، پي‌جويي‌ طرح‌هايي‌ همچون‌ «جنگ‌ ستارگان‌» ـ انهدام‌ موشك‌هاي‌ بالستيك‌ توسط‌ سيستم‌ ضد موشك‌ جهت‌ حفظ‌ فضاي‌ ايالات‌ متحده‌ از حملات‌ احتمالي‌ بيگانگان‌ ـ و همچنين‌ طرح‌ ايجاد معبد سليمان‌ پس‌ از تخريب‌ مسجدالاقصي‌ از توّجه‌ تام‌ غربي‌ها به‌ اين‌ مسأله‌ خبر مي‌دهد. چنان‌ كه‌ سازندگان‌ فيلم‌ مشهوري‌ كه‌ درباره‌ «ميشل‌ نوسترآداموس‌» ساخته‌ شد، با نمايش‌ مستقيم‌ مركز فرماندهي‌ مهدي‌ منتظر(ع‌) در خاك‌ شبه‌ جزيره‌ عربستان‌ و استفاده‌ آن‌ حضرت‌ از به‌ اصطلاح‌ سلاح‌هاي‌ اتمي‌ آسياي‌ ميانه‌ بر ضد پايتخت‌هاي‌ غربي‌ مانند پاريس‌ و نيويورك‌ سعي‌ در القاي‌ همين‌ سناريو داشته‌اند.
نكته‌ دردآور همه‌ اين‌ تحليل‌ها، تلاش‌ مذبوحانه‌ قدرتمندان‌ غربي‌ و تندروان‌ يهودي‌ و مسيحي‌ در ضد مسيح‌ يا آنتي‌كريست‌ نشان‌ دادن‌ مسلمانان‌ اصول‌گرا و از آن‌ ميان‌ شيعيان‌ است‌. چنان‌ كه‌ در همه‌ تحليل‌هاي‌ ياد شده‌ بر نوادگي‌ اين‌ ضد مسيح‌ موعود شيعيان‌ براي‌ حضرت‌ اسماعيل‌(ع‌) و انطباق‌ آن‌ بر «پادشاه‌ وحشت‌» ياد شده‌ از سوي‌ نوسترآداموس‌، تأكيد شده‌ است‌. حال‌ بايد ديد كه‌ آيا اين‌ تحليل‌ بر پايه‌هاي‌ حقيقي‌ بنا گرفته‌ يا مسيحيان‌ تندرو در اين‌ باره‌ هم‌، همچون‌ ديدگاهشان‌ درباره‌ الوهيت‌ مسيح‌(ع‌)، ره‌ به‌ غلوّ برده‌اند؟

ما مسلمانان‌ و به‌ ويژه‌ ما شيعيان‌ به‌ مسيح‌(ع‌)، عشق‌ مي‌ورزيم‌ و آن‌ رسول‌ گرامي‌ را كلمه‌اي‌ از جانب‌ خدا و پيامبر صلح‌ و دوستي‌ و محبّت‌ مي‌دانيم‌. آن‌ وجود گرانقدري‌ كه‌ از دامان‌ پاك‌ مريم‌ عذرا(س‌)، به‌ جامعه‌ بشري‌ تقديم‌ شد، تا ايشان‌ را به‌ توصيه‌ خدا و صراط‌ مستقيم‌ او فرا بخواند و سلام‌ و درود بي‌پايان‌ الهي‌ را به‌ گاه‌ ميلاد و مرگ‌ با خود به‌ همراه‌ برد. اضافه‌ بر اين‌، مادر گرامي‌ امام‌ غايب‌ ما، حضرت‌ نرجس‌ ـ مليكه‌(س‌) ـ از نوادگان‌ نيك‌ سيرت‌ وصي‌ و حواري‌ برجسته‌ عيسي‌ مسيح‌(ع‌)، حضرت‌ شمعون‌(ع‌) است‌ كه‌ خواستگاري‌ او به‌ گونه‌اي‌ معجزه‌آسا از سوي‌ روح‌ پاك‌ پيامبر گرامي‌ اسلام‌(ص‌) و پسر عمّ بزرگوار آن‌ گرامي‌، وجود مقدّس‌ مولانا اميرالمؤمنين‌ علي‌بن‌ابيطالب‌(ع‌) و در محضر بزرگ‌ بانوي‌ دو جهان‌ زهراي‌ اطهر(س‌) و همچنين‌ عذراي‌ بتول‌ حضرت‌ مريم‌(س‌) صورت‌ گرفته‌ است‌. آن‌ زمان‌ كه‌ كاخ‌ آراسته‌ سزار روم‌ به‌ لرزشي‌ مهيب‌ درهم‌ ريخت‌، تا بساط‌ عروسي‌ آن‌ بانو با شاهزاده‌ رومي‌ در هم‌ پيچيده‌ شود و در پي‌ شبان‌ و روزاني‌ پر تك‌ و تاب‌، رؤياي‌ صادقه‌ مليكه‌ پاك‌(س‌)، وصلت‌ فرخنده‌ او را فرسنگ‌ها دور از آن‌ ديار با شهسوار عرب‌ و ميراث‌دار حكمت‌ و عصمت‌ و امامت‌، امامنا الحكيم‌، ابو محمّد، حسن‌ بن‌ علي‌ العسكري‌(ع‌) نويد بخشد. 5
از سوي‌ ديگر قرآن‌ آسماني‌ ما، اين‌ قول‌ داود(ع‌) را در مزمور 96 از مزامير تصديق‌ كرده‌ است‌ يعني‌ آنجا كه‌ مي‌فرمايد:
صالحان‌ وارثان‌ زمين‌ خواهند بود و در آن‌ تا ابد ساكن‌ شده‌، عاقبت‌ اشرار نابود خواهند شد. 6

در همين‌ باره‌ از پيامبر گرامي‌ اسلام‌ و در ذيل‌ آيه‌ ديگري‌ از كلام‌الله؛ يعني‌ آية‌ يكصد و پنجاه‌ و نهم‌ از سوره‌ مباركه‌ انبياء نقل‌ است‌ كه‌ فرمود:
زودا كه‌ پسر مريم‌ در ميانتان‌ به‌ عنوان‌ حاكمي‌ عادل‌ فرود آيد و دجّال‌ را بكشد و خوك‌ را از ميان‌ ببرد و صليب‌ را بشكند و جزيه‌ وضع‌ كرده‌ مال‌ بگيرد و تنها خداوند پروردگار جهانيان‌ را سجده‌ كند. 7

و يا مي‌فرمايد:
سوگند به‌ خدايي‌ كه‌ مرا به‌ حق‌ به‌ پيامبري‌ مبعوث‌ كرد، اگر از عمر دنيا جز يك‌ روز باقي‌ نمانده‌ باشد، خداوند آن‌ روز را آن‌ اندازه‌ طولاني‌ خواهد كرد كه‌ فرزندم‌ مهدي‌(ع‌)، قيام‌ كند. آنگاه‌ روح‌الله ـ عيسي‌ بن‌ مريم‌(ع‌) ـ فرود آيد و پشت‌ سر او نماز بگذارد. و زمين‌ به‌ نور او روشني‌ يافته‌ دامنه‌ فرمانروايي‌اش‌ خاور و باختر همه‌ را فرا بگيرد. 8

و هم‌ در تفسير قمّي‌، به‌ اسناد خود از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمود:
عيسي‌(ع‌)، پيش‌ از رستاخيز به‌ دنيا فرود مي‌آيد و هيچ‌ ملّتي‌ از يهود و جز آن‌ نمي‌مانند مگر پيش‌ از مرگ‌ او به‌ او ايمان‌ مي‌آورند و او به‌ امامت‌ مهدي‌(ع‌) نماز خواهد خواند. 9

همانطور كه‌ گفتيم‌ اين‌ روايات‌ در واقع‌ تفسير آيه‌ يكصد و پنجاه‌ و نهم‌ از سوره‌ مباركه‌ انبياء هستند كه‌ مي‌فرمايد:
و إن‌ من‌ أهل‌ الكتاب‌ إلاّ ليؤمنّن‌ قبل‌ موته‌
هيچ‌ يك‌ از اهل‌ كتاب‌ باقي‌ نمي‌ماند، مگر پيش‌ از مرگ‌ عيسي‌ به‌ او ايمان‌ مي‌آورد. 10
به‌ هر حال‌، ما و مسيحيان‌ در مسأله‌ ظهور حضرت‌ مسيح‌(ع‌) با يكديگر اختلافي‌ نداريم‌ و اگر اختلافي‌ هست‌ از شنائت‌ گروهي‌ تندرو ناشي‌ مي‌شود كه‌ از اين‌ احساسات‌ پاك‌ سوء استفاده‌ سياسي‌ مي‌كنند كه‌ در اين‌ خصوص‌، به‌ ويژه‌ راستگرايان‌ افراطي‌ مسيحي‌ در ايالات‌ متحده‌ و متحدان‌ يهودي‌ آنان‌ در سراسر جهان‌ در القاي‌ اين‌ تعبير شوم‌ مؤثّرند.
اگر ما و مسيحيان‌ در انتظار جهاني‌ عاري‌ از خشونت‌ و ظلم‌ و بيداد به‌ سر مي‌بريم‌، چرا مي‌بايد محور اصلي‌ گفتگوهاي‌ بين‌ اديان‌ را در نقطه‌اي‌ ديگر غير از اين‌ موضوع‌ مهم‌ متمركز كنيم‌؟
هر ساله‌ عدّه‌اي‌ از نمايندگان‌ علمي‌ كشور ما در كنفرانس‌هاي‌ منطقه‌اي‌ و جهاني‌ منادي‌ گفت‌وگو و وحدت‌ شركت‌ مي‌كنند؛ طرح‌ گفت‌وگوي‌ بين‌ تمدّن‌ها چندي‌ است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ آلترناتيوي‌ مناسب‌ براي‌ تئوري‌ هانتيگتون‌ مطرح‌ شده‌ است‌ (اگر چه‌ در يك‌ نگاه‌ دقيق‌تر چه‌ بسا بتوان‌ آن‌ را زير مجموعه‌اي‌ از همان‌ تئوري‌ دانست‌)؛ در اين‌ محافل‌ شركت‌ كنندگان‌ از همه‌ دردهاي‌ ملموس‌ بشري‌ همچون‌ گسترش‌ فقر و بيسوادي‌، عدم‌ تعادل‌ موقعيت‌ دفاعي‌ و سلاح‌هاي‌ كشتار جمعي‌ از عدالت‌ و آزادي‌، حفظ‌ محيط‌ زيست‌ و ده‌ها امثال‌ آن‌ سخن‌ مي‌گويند، بي‌آنكه‌ در اين‌ مجالس‌ كوچك‌ترين‌ اشاره‌اي‌ به‌ فقدان‌ رهبري‌ معصوم‌، لزوم‌ آن‌ به‌ عنوان‌ تنها عامل‌ قطعي‌ رفع‌ بحران‌ و يا ديدگاه‌هاي‌ مشترك‌ همه‌ اديان‌ درباره‌ يوم‌ موعود صورت‌ گيرد. بلكه‌ شايد بتوان‌ ادّعا كرد در اين‌ نشست‌ها همه‌ تلاش‌ها براي‌ ايجاد حكومت‌ جهاني‌ يهود صورت‌ مي‌پذيرد! بي‌آنكه‌ كوششي‌ براي‌ تشكيل‌ حكومتي‌ جهاني‌ كه‌ همه‌ جهانيان‌ در آن‌ از حقوق‌ يكسان‌ برخوردار باشند انجام‌ بگيرد. در واقع‌ اين‌ همه‌ آبي‌ است‌ كه‌ به‌ آسياي‌ دشمني‌ ريخته‌ مي‌شود «كه‌ خود و فرهنگ‌ تحريف‌ شده‌ خويش‌ را نژاد و فرهنگ‌ برتر معرّفي‌ كرده‌ و همه‌ انسان‌هاي‌ ديگر را به‌ تصريح‌ پروتكل‌هاي‌ حكماي‌ صهيون‌ ـ حيوان‌ دست‌آموز خود مي‌خواهد. هرگونه‌ انفعالي‌ از اين‌ سو، مستلزم‌ صدها عقب‌نشيني‌ تالب‌ اين‌ مرز است‌.» من‌ اين‌ كلام‌ را با نقل‌ سخني‌ از انجيل‌ سنت‌ مارك‌ (مرقس‌) باب‌ 13، آيه‌ 32 به‌ پايان‌ مي‌برم‌:
بيدار باشيد؛ زيرا نمي‌دانيد كه‌ در چه‌ وقت‌ صاحبخانه‌ مي‌آيد... مبادا ناگهان‌ آمده‌ شما را خفته‌ يابد. 11

پي‌نوشت‌ها :
1 . از فصل‌ 39.
2 . از فصل‌ 97.
3 . ترجمه‌ از متن‌ مترجم‌ از سوي‌ استاد سردار كابلي‌ (كرمانشاه‌، 1345) برگرفته‌ شده‌. اخيراً از يكي‌ از دوستان‌ شنيدم‌ كه‌ گروهي‌ از محققّان‌ تنظيم‌ و تنقيح‌ و سپس‌ نشر نسخه‌اي‌ تازه‌ و منقح‌ از اين‌ انجيل‌ را در دستور كار خود دارند. براي‌ آگاهي‌ از تاريخچه‌ اين‌ انجيل‌ و نحوه‌ برخورد مسيحيان‌ با آن‌ رجوع‌ به‌ دائرة‌المعارف‌ پطرس‌ بستاني‌ و مقدمه‌ برگردان‌ استاد سردار كابلي‌ مفيد فايده‌ خواهد بود.
4 . ترجمه‌ مشروح‌ اين‌ مقاله‌ در شماره‌ دوازدهم‌ ماهنامه‌ موعود از سوي‌ راقم‌ اين‌ سطور به‌ نشر رسيده‌ است‌.
5 . در حال‌ حاضر فرقه‌هاي‌ مختلف‌ مسيحي‌ در اطراف‌ كوه‌ زيتا (طور زيتا يا سيتا يا زيتون‌، در مجاورت‌ رأس‌ عين‌ و پل‌ خابور، محلي‌ كه‌ عروج‌ عيسي‌ به‌ آسمان‌ بنا به‌ اعتقاد مسيحيان‌ از آن‌ مكان‌ صورت‌ گرفته‌ است‌) اجتماع‌ كرده‌ و وقوع‌ اين‌ وقايع‌ را انتظار مي‌كشند. نقطه‌ قابل‌ تأمل‌ در اين‌ ميان‌ لزوم‌ تفكيك‌ اعتقادات‌ افراد پاك‌ نهاد مسيحي‌ در اين‌ باره‌ با باور تندروان‌ راستگراي‌ مسيحي‌ است‌. علاوه‌ براين‌، شبكه‌هاي‌ راديويي‌ خاصي‌ همچون‌ شبكه‌ انگليسي‌ زبان‌ يونيورسيتي‌ نفت‌وفرك‌ و سايت‌ كامپيوتري‌ آرماگدون‌ به‌ ارائه‌ خدمات‌ اطلاع‌رساني‌ در اين‌ باره‌ مشغولند. براي‌ آگاهي‌ بيشتر ن‌.ك‌ هال‌ سل‌، گريس‌، تدارك‌ جنگ‌ بزرگ‌ براساس‌ پيشگويي‌هاي‌ انبياي‌ بني‌اسرائيل‌، ترجمه‌ خسرو اسدي‌، انتشارات‌ رسا، چاپ‌ اول‌، تهران‌، 1377).
6 . مرحوم‌ صدوق‌ عليه‌الرحمه‌ اين‌ داستان‌ را در كتاب‌ شريف‌ كمال‌الدين‌ و اتمام‌ النعمة‌ نقل‌ فرموده‌ و خواهر ارجمندم‌ سركار خانم‌ پريوش‌ دانش‌نيا آن‌ را در قالب‌ حكايتي‌ خواندني‌ در پيش‌ شماره‌ دوم‌ موعود بازنويسي‌ كرده‌اند. همچنين‌ استاد گرامي‌ حضرت‌ حجت‌الاسلام‌ دين‌ پرور نيز همين‌ داستان‌ را در قالب‌ حكايتي‌ ديگر در كتاب‌ جوان‌پسند جهانگشاي‌ عادل‌ آورده‌، مرحوم‌ دكتر ناظر زاده‌ كرماني‌ نسخه‌اي‌ ديگر از آن‌ را در كتاب‌ گل‌ نرگس‌، مجموعه‌ اشعار سروده‌ تقديمي‌ به‌ حضرت‌ نرجس‌(س‌) (نيمه‌ شعبان‌ 1383) نقل‌ كرده‌اند.
7 . آيه‌ مؤيّد اين‌ فرمود همان‌ آيه‌ يكصد و پنجم‌ از سوره‌ مباركه‌ انبياء است‌.
8 . ابن‌ حنبل‌، احمد، مسند، ج‌2، ص‌411.
9 . الصافي‌ الگلپايگاني‌، لطف‌الله، منتخب‌الاثر في‌الامام‌ الثاني‌ عشر(ع‌)، ص‌62.
10 . القمي‌، ابوالحسن‌ علي‌ابن‌ ابراهيم‌، تفسير القمي‌، ج‌1، ص‌158.
11 . ن‌.ك‌. الطباطبايي‌، سيد محمّد حسين‌، الميزان‌ في‌تفسير القرآن‌، ذيل‌ آيه‌.

ماهنامه موعود شماره‌ 34

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت   توسط   | 

تبليغ مسيحيت در ايران- قسمت دوم    
 مارتين همه‌ي افراد غيرپروتستان را دشمن و كافر و ملهد مي‌دانست، به خصوص مسلمانان را تا حدي كه آشكارا مي‌گويد: «من هنوز بر اين باور هستم كه سرشت انساني، در پست‌ترين جلوه‌ي خود يك مسلمان است» و از خدا مي‌خواهد كه به زودي قلمرو نفرت‌انگيزشان نابود گردد و در نوشته‌اي، از سرزمين فارس و مردم آن يك‌سره اظهار بيرازي نموده است.

● تاريخچه‌ي فعاليت ميسيونرها در ايران


بنابر تعريفي كه از ميسيون و ميسيونري ارائه گرديد (يعني هيئت و مُبلغ تبشيري) مُبلغين و تبشيري‌هاي مسيحي كه به ايران و ساير نقاط جهان رفتند به دو دسته تقسيم مي‌شدند.

الف) مُبلغين مستقل
ب) مُبلغين وابسته

 
  • مُبلغين مستقل:
مُبلغين و ميسيونرهاي مستقل، ميسيونرهايي بودند كه به صورت انفرادي يا گروهي بدون هيچ وابستگي به هيئت يا انجمن يا دولت و حكومتي و صرفاً بر اساس وظيفه‌ي الهي يا تشخيص خود كمر همت براي تبليغ دين حضرت مسيح(ع) بسته بودند و هدف آن‌ها صرفاً سعادت و نجات بشريت بود.

اين افراد بنابرآن‌چه در «داستان پنطيكاست» گفته شد كار تبليغ را از همان زمان ظهور دين مسيح(ع) شروع كردند و اولين ميسيونرهاي الهي همانا حواريون حضرت مسيح(ع) بودند كه پراكنده شدند و به تبشير و تبليغ پرداختند و شاگردان آن‌ها نيز به تبعيت از آن‌ها اقدام به تعليم آيين مسيح(ع) كردند.

عمده‌ فعاليت اين ميسيونرهاي اوليه در محدوده‌ي يهوديان بود و كم‌كم اين تبليغ و تعليم به گروه‌هاي غيريهودي نيز كشيده شد و همه‌ي افراد را دربر گرفت، آن‌ها در مأموريت خود در بين‌ يهوديان موفق‌تر بودند تا در بين زرتشتيان و مزدكيان.

ميسيونرهاي مستقل كه اولين آن‌ها در ايران همانا حواريون حضرت عيسي(ع) بودند در حدود سال20 تا 60 ميلادي وارد ايران شدند، آن‌ها در سه نقطه از ايران مستقر گرديدند و شروع به فعاليت كردند.


گروه اول:

دو حواري به نام «شمعون» و «يهودا» بودند كه به غرب ايران آمدند و در سرزمين بين‌النهرين در «شهر ادسا» «كليساي ادسا» را ايجاد كردند و آن‌جا مركز تعليم و تبليغ دين مسيح(ع) گرديد و سپس ميسيونرها و مبلغين از اين مركز به ديگر نقاط ايران من‌جمله گيلان و گرگان و قسمت‌هاي جنوب ايران رفتند. در كتاب «تاريخ تمدن ايران» به سفر «آدداي»، «مريم» و «آگاي» و هم‌چنين «سن توماس» به سرزمين پارت‌ها اشاره شده است. 18 شهر و كليساي «ادسا» در مرز ايران و در داخل امپراتوري روم بود و بعدها در قرن پنجم ميلادي به واسطه‌ي كشيش «نسطوريوس» گروه «نسطوري» را تشكيل داند.

گروه دوم:

در زمان اشكانيان به شمال ايران و ارمنستان و آسياي صغير آمدند، شامل دو حواري حضرت مسيح(ع) مي‌شد به نام «تاده‌وس يا طاطاوس» "Thaddeus" و «بارتو قيمئوس» "Barthoghemaus"، آن‌‌دو هم‌زمان نبودند بلكه يكي پس از ديگري آمده و هر دو پس از مدتي تبليغ بدست مزدكيان و مغان كشته شدند اولي در «ماكو» در آذربايجان و دومي در شهر «باش‌قلعه» در تركيه مدفون شدند. 19

با روي كار آمدن سلسله‌ي ساسانيان و انقراض اشكانيان در منطقه‌ي ارمنستان، حكومت اشكانيان ادامه يافت و در زمان «تيرداد سوم»، «گيريگور لوساوريچ» معروف به «گريگور روشن‌گر» در ارمنستان فعاليت مي‌كرد و افراد و خاندان حكومت را مسيحي كرد و بدين‌ترتيب اولين بار كه به طور رسمي دين مسيح پذيرفته شد در ارمنستان بود، در حدود سال 301 ميلادي و حدود 13 الي 24 سال بعد، امپراتوري روم به طور رسمي آيين مسيح(ع) را پذيرفت و آيين مسيح در ارمنستان و شمال ايران به خاطر فعاليت گريگور روشن‌گر «گريگوري» ناميده مي شود، برخلاف روم غربي كه كاتوليك و روم شرقي كه ارتودوكس بودند. 20
 

گروه سوم:

گروهي بودند كه در جنوب ايران و در بوشهر و جزاير جنوب و خوزستان در جندي‌شاپور مستقر شدند.

 

  • مُبلغين وابسته:
مُبلغين وابسته خود به دو دسته تقسيم مي‌شدند:

1- مُبلغيني كه از طرف كليساهاي مركزي آن زمان مأموريت داشتند و هدفشان صرفاً تبليغ آيين مسيح(ع) بود كه اين گروه از حدود قرن دوم به بعد فعاليت خود را آغاز نمودند و تا حدود قرن 10 ميلادي يعني دوران حكومت صفويه در ايران ادامه پيدا كرد.

2- مُبلغيني كه از طرف كليسا يا انجمن مسيحي يا حكومت‌هاي استعماري آن زمان مانند؛ آلماني‌ها، امريكا‌يي‌ها، انگليسي‌ها، پرتغالي‌ها و فرانسوي‌ها حمايت مي‌شدند و از طرف آن ها مأموريت داشتند و اهداف استعماري آن‌ها را دنبال و اجرا مي‌كردند، اين گروه بعد از اسلام و تقريباً به طور نامحسوس در دوران «ايلخانان» و «صفويه» فعاليت‌هاي خود را در ايران آغاز كردند و در دوران سلطنت «قاجاريه» به اوج خود رسيد.

اولين هيئت كه به طور رسمي وارد ايران شد و جزء گروه اول ميسيونرهاي وابسته محسوب مي‌شدند در زمان ايلخانان مغول بود كه بر اثر لشكركشي و فتوحات مغول‌ها و تسامح مذهبي چنگيزخان آيين مسيحيت در دربار او و در سرزمين‌هاي فتح شده كه به سمت اروپا پيش مي‌رفت رواج يافت و باعث توجه مقامات كليسا به اين امر شد بدين سبب «پاپ اينوسان» چهارم در گردهمايي مذهبي اسقف‌ها كه به سال 642 هـ. ق/ 1245 ميلادي در «ليون» تشكيل شد به منظور برقراري ارتباط با مغول‌ها و تبليغ مسيحيت در متصرفات آن‌ها اعزام دو هيئت سياسي- مذهبي را به مشرق‌زمين صادر كرد.

بر اين اساس دو هيئت به سرپرستي «ژان‌پلان دوكارپن» از مبلغان فرقه «فرانسيسكن» و «آنسلم دولمباردي» مُبلغ فرقه «دومينيكن» به ترتيب به «قراقروم» پايتخت امپراتوري مغول و دربار ايلخانان در ايران اعزام شدند كه البته به دليل بي‌توجهي حكام مغول نسبت به درخواست‌هاي دولت‌هاي اروپايي كار اين گروه و هيئت اعزامي به شكست انجاميد. اما يادداشت‌ها و گزارشات اين روحانيون اطلاعات مورد نياز را براي آ‌شنايي با فرهنگ، آداب و رسوم، اوضاع سياسي و اقتصادي شرق در اختيار مُبلغان و دولت‌هاي حامي آنان نهاد و بدين صورت مقدمات سفر فرقه‌هاي مختلف كاتوليك به عنوان نمايندگان سياسي و مذهبي دولت‌هاي اروپايي و دربار واتيكان به مشرق‌زمين فراهم و آغاز شد. 21

به مرور، سفر اين هيئت‌ها زياد شد و به طوري كه در دوران صفويه و زنديه و افشاريه به خصوص دوران صفويه كه عده‌اي از ارامنه به جلفاي اصفهان كه پايتخت دوران صفويه بود كوچانيده شدند، به طور مرتب سفيراني از دول مختلف اروپا در قالب هيئت‌هاي سياسي- مذهبي و بازرگاني وارد ايران شدند و مطابق با دستورات مقامات خود به فعاليت در ايران پرداختند و اهداف استعماري آنان را دنبال كرده و جامه‌ي عمل پوشانيدند. اوج تجمع اين گروه‌ها در ايران در دوران قاجاريه و در قرن 18 و 19 ميلادي بود كه در اين دوره ابتدا يك سري ميسيونرها به صورت انفرادي به ايران سفر كردند و فعاليت نمودند كه ما به اختصار چند تن از آن‌ها را كه معروف و اثرگذار بودند معرفي و بررسي مي‌كنيم و به دنبال فعاليت و گزارشات اين افراد منفرد جمعيت‌ها و انجمن‌ها و هيئت‌هاي مذهبي- سياسي كار و فعاليت خود را شروع كردند كه برخي از آنان را نيز معرفي مي‌كنيم.

 

● ميسيونرها و مُبلغان منفرد
 

در نيمه‌ي قرن 18 ميلادي و اوايل قرن 19 ميلادي دولت‌هاي قدرت‌مند انگلستان، روسيه و فرانسه براي نيل به اهدف سياسي و استكباري خود مبني بر تسلط بر مناطق سوق‌الجيشي جهان و دست‌ر‌سي به ذخائر و منابع اقتصادي مشرق‌زمين به ويژه ايران و هندوستان ميسيونرهاي داوطلب را براي سفر به ايران حمايت كردند، تعداد اين ميسيونرها اندك و انگشت‌شمار بود و به آن‌ها ميسيونر آزاد گفته مي‌شد، آن‌ها در حدود زماني 100 سال به ايران آمدند و اقامت كردند و با قشرهاي مختلف جامعه آشنا شدند و مجادله و تبليغ كردند و سپس شرح ديده‌ها و شنيده‌ها و فعاليت‌هاي خود را براي حاميان خود فرستاند كه مشهورترين و مؤثرترين آن‌ها عبارتند از:

1- «هوكر» و «روفر»:

دو پزشك ميسيونر آلماني كه مقارن مرگ نادرشاه افشار در نيمه‌ي قرن 18 ميلادي به سوي ايران و يزد حركت كردند و در راه به مداواي بيماران و تبليغ پرداختند به اصفهان و يزد و بوشهر رفتند و سپس از آن‌جا به بصره و مصر رفتند در آنجا روفر فوت كرد ولي هوكر خود را به انگلستان رسانيد و گزارش كار خود را ارائه نمود.

 

2- «هنري مارتين»:

هنري مارتين انگليسي كه سخت تحت‌تأثير انديشه‌هاي «وزلي» و «جنبش متديستي» او بود در آغازين سال‌هاي اوج دو رويه تمدن بورژوازي غرب در ايران توانست به عنوان فعال‌ترين و نام‌دارترين كشيشان وابسته به استعمار غرب خودنمايي كند. او در سال 1811م/ 1226ق با معرفي و كمك «سرجان ملكم» از كارگردانان كمپاني هند شرقي كه پيش از اين تاريخ بارها به ايران آمده بودند به ايران آمد و در شيراز اقامت گزيد. او از هر فرصتي براي ضديت با اسلام و به سود مسيحي‌گري استفاده ‌كرده و شروع به بحث مي‌كرد او براي بحث و جدل و پديد آوردن سرگرداني فكري و عقيدتي در ديگران» از جمله جوانان تازه‌كار و زودباور زمان و مكان نمي‌شناخت. او در ايران كتاب عهد جديد را به فارسي ترجمه كرد، ترجمه‌اي روان و شيوا و سپس آن‌را توسط «سرگور اوزلي» - سفير انگليس در ايران- به فتح‌علي‌شاه تقديم كرد. به طور خلاصه فعاليت‌هاي او در ايران به قرار ذيل مي‌باشد:


الف) اظهار نفرت و دشمني نسبت به ايرانيان:
او همه‌ي افراد غيرپروتستان را دشمن و كافر و ملهد مي‌دانست، به خصوص مسلمانان را تا حدي كه آشكارا مي‌گويد: «من هنوز بر اين باور هستم كه سرشت انساني، در پست‌ترين جلوه‌ي خود يك مسلمان است» و از خدا مي‌خواهد كه به زودي قلمرو نفرت‌انگيزشان نابود گردد و در نوشته‌اي، از سرزمين فارس و مردم آن يك‌سره اظهار بيرازي نموده است، با آن‌كه مورد لطف و مهمان‌نوازي گرم ميزبانان خود، در شيراز و تهران قرار گرفته و بهره‌مند بود.

 

ب) معرفي ويژه‌ي مارتين به ذي‌نفوذان ايراني:
هنري مارتين توسط ملكم به سرگور اوزلي سفير وقت انگليس در ايران معرفي شد اين پيوند تنگاتنگ ميان كارگردانان سياست انگليس و نمايندگان رسمي كيش مسيح به روشني از يكي بودن خواست‌ها و آرمان‌هاي كليسا و استعمار حكايت دارد. و در واقع كليسا و كارگزاران آن را جز به عنوان ابزار استعمار نمي‌توان به درستي شناسايي كرد. هنري مارتين از هم‌كاري و دوستي نزديك ديگر كارگردانان استعمار كه تحت سرپرستي اوزلي در ايران كار مي‌كردند مانند «موريه» و «دارسي» نيز برخوردار بود مارتين در نوشته‌هايش آشكارا به فعاليت‌هايش در هماهنگي با شبكه‌ي جاسوسي موجود در ايران اشاره كرده است.

 
ج) فعاليت در شيراز:
او به محض ورود به شيراز كار معمولي خود يعني به راه انداختن بحث‌هاي مذهبي و جدلي را آغاز كرد و در بحث‌هاي خود به ويژه در خصوص نبوت پيامبر اسلام(ص) و اعجازهاي او ايجاد ترديد مي‌كرد و ملكم هم به عنوان نماينده‌ي بانفوذ كمپاني هند شرقي انگليس مي‌خواست اصولاً پيامبري اسلام در سرزمين اسلامي ايران مورد پرسش و شك قرار گيرد و علماي ايران و خود به خود مردم ديگر در اين زمينه سرگرم بحث و جدل شوند و به نظر مي‌رسيد اين روند از ديدگاه ملكم و هنري دست‌كم در بنياد باورهاي مذهبي برخي مردم سستي پديد مي‌آورد و به هر حال در مجموع براي سياست كمپاني هند شرقي نه تنها بي‌زيان بلكه پُرسود بود.

 
د) مناظره با علماي شيعه:
هنري مارتين به اين نتيجه رسيده بود كه بايد با علماء برجسته و مراجع تقليد شيعه نيز روياروي شود و جدل كند و از آن ره‌گذر به آرمان خود در چارچوب سوداگري و سودگرايي استعمار انگليس نزديك شود. او در شيراز با تني چند از علماء و هم‌چنين مشايخ صوفيه مناظره و جدل كرد و در راه تهران نيز در اصفهان با ملاعلي نوري‌اصفهاني به مناظره پرداخت و خواست در قم نيز با ميرزاي‌قمي بحث كند، كه ميرزا او را نپذيرفت.

 
هـ) تأثير فعاليت‌هاي مارتين در ايران:
گرچه تلاش‌ها و مناظره‌ها و جدل‌هاي مارتين نتوانست شمار چشم‌گيري از مردم ايران را به آيين مسيح در آورد اما كنجكاوي عمومي و بي‌مانندي را به خصوص در تبريز نسبت به انجيل برانگيخته بود تا حدي كه «ژوزف ولف» ميسيونري كه بعداً به ايران آمد مي‌نويسد كه:

«چراغي كه مارتين در ايران برافروخت هرگز خاموش نخواهد شد.»

در سال 1825م/1241ق وزير بريتانيا از تبريز اين‌گونه پيرامون مارتين، مبالغه‌آميز سخن گفته است:

«هنري مارتين اثري بر ايران گذارده است كه هيچ شخص ديگري نمي‌تواند اميدوار باشد كه به همان اندازه چنين كند زيرا وي نه تنها براي كاري كه به عهده گرفته بود كاملاً مناسب بود بلكه شايد نخستين روحاني مسيحي بود كه نشان داد در هر دانشي كه ايرانيان به حد اعلي آن را گرامي مي‌داشتند به ايرانيان افضل است.»

نوشته‌ها و گفته‌هاي هنري مارتين به ويژه ترجمه‌ي فارسي رواو و شيواي او از عهد جديد و تلاش كارگزاران استعمار انگليس در چاپ و پخش آن، هم رهبران مذهبي ايران و هم سياست‌مداران دربار قاجاري را دچار بيم و نگراني كرده بود. تا حدي كه اقدام به نگارش رساله‌هايي برضد او نمودند.


و) سرانجام انجيل مارتين:
- هنري مارتين در سال 1812م در راه بازگشت به انگليس در «توقات» تركيه در حالي كه از بيماري و تب رنج مي‌برد در سن 31 سالگي جان سپرد. اوزلي ترجمه‌ي كتاب عهد جديد را به شاه قاجار تقديم كرد و منتظر نماند تا انجمن كتاب مقدس در خصوص چاپ انجيل او تصميم بگيرد وي خود نسخه‌اي از ترجمه‌ي فارسي عهد جديد را به روسيه برد و آن را در سال 1815م به كمك يكي از شاه‌زادگان روسي كه سرپرستي انجمن كتاب مقدس روسيه را بر عهده داشت در شهر «پترزبورگ» به چاپ رسانيد و حدود 50 سال كتاب مرجع براي مُبلغاني كه به ايران مي‌آمدند بود.

 

3- پيتر گوردون:

وي يكي از «مُبلغان» آزاد و منفردي بود كه پس از مرگ هنري مارتين به ايران سفر كرد. او در واقع ناخداي يك كشتي تجاري بود كه ظاهرا به سبب شكست در يك معامله‌ي بازرگاني در مسير كلكته و روسيه كار خود را رها كرد و بر آن شد تا ضمن همكاري با «انجمن تبليغي ادينبرو» مبني بر پخش رسالات مذهبي و تبليغ مردم به مسيحيت از ايران نيز ديدن كند انجمن ادينبرو از جمله انجمن‌هاي تبليغي تأسيس شده در اواخر قرن 18م در انگلستان به شمار مي‌رفت و در آن ايام فعاليت گسترده‌اي را در قفقاز آغاز كرده بود.

پيتر گوردون پس از انعقاد قرارداد با انجمن تبليغي ادينبرو، ميسيون انتقال رسالات تبليغي و انجيل در ايران شد و در سال 1820م از مرزهاي شمالي وارد ايران شد. وي بعدها شرح سفر خود را با عنوان «بخشي از دفتر روزانه‌ي سفر در ايران» در 1830 ميلادي چاپ و منتشر كرد.

پيترگوردون در قم با استقبال عامه‌ي مردم روبه‌رو نشد و اجازه‌ي لمس قرآن را نيافت و در اصفهان با آن‌كه رسالات مذهبي را در بازار پخش كرد و مانند مارتين با يكي از روحانيون به مباحثه پرداخت، متوجه شد كه به سبب اختلاف در شيوه‌ي ولادت، زندگي و مرگ عيسي مسيح(ع) ادامه‌ي بحث بي‌هوده است.

گوردون در شيراز به غلط تصور كرد كه اين شهر براي تبليغ مسيحيت آماده شده است كه معتقد بود كه شيراز به دليل نزديك بودن به هندوستان و دور بودن از پايتخت يكي از بهترين مراكز تبليغي براي اشاعه‌ي آيين پروتستان خواهد شد. او به انجمن تبليغي ادينبرو پيشنهاد كرد براي پيش‌برد مقاصد تبليغي خود بهتر است مُبلغاني مسلط به زبان‌هاي فارسي، عربي و عبري براي آموزش و تعليم قشرهاي مختلف مردم، خاصه يهوديان به شيراز بفرستند و در مقابل مُبلغاني براي توزيع رسالات و كتب مذهبي و تبليغ ارامنه در اصفهان مستقر كنند.

به هر تقدير پيشينه پيتر گوردن به عنوان يك ناخداي كشتي و تغيير رويه او به سمت انجام امور تبليغي در ايران امري عادي به نظر نمي‌رسد او در مذاكره با انجمن تبليغي ادينبرو آمادگي خويش را براي فعاليت در منطقه‌اي اعلام كرد كه پيش از آن در مسير معاملات بازرگاني وي از كلكته به روسيه قرار داشت. از طرف ديگر سفراو مقارن ايامي است كه دولت انگلستان براي حفط منافع سياسي خود در شرق خاصه هندوستان به كسب اطلاعات جامعي از موقعيت اجتماعي، اقتصادي، سياسي و مذهبي سرزمين‌هاي شرقي از جمله ايران نيازمند بود و مي‌توانست اطلاعات مورد نياز را بدون هيچ برخورد سياسي و ديپلماتيك در اختيار كارگزاران دولت انگلستان قرار دهد. بدين ترتيب اين بار نيز فعاليت تبليغي يك مُبلغ انگليسي به گونه‌اي با اهداف سياسي انگلستان در ايران دوره‌ي قاجار ارتباط يافت.

 

4- ژوزف ولف:

او مردي آلماني‌تبار بود كه پدرش يك روحاني يهودي بود ولي او مسيحي شد و براي تحصيل به رم رفت ودر كمبريج به يادگيري زبان فارسي و عربي پرداخت و الهيات مسيحيت را ياد گرفت و براي تبليغ بين يهوديان به «كليساي انگليكن» پيوست و در انجمن لندن براي اشاعه مسيحيت در بين يهوديان به فعاليت پرداخت و سرانجام هم‌چون مارتين داوطلب شد تا به عنوان واعظ به شرق ميانه بيايد. او سفر خود را در سال 1821م آغاز كرد و 5 سال به طول انجاميد. او در سال 1824 وارد بوشهر شد و از اصفهان، تبريز، تهران، شيراز، كازرون و كاشان ديدن كرد و در تمامي اين شهرها با يهوديان و مسلمانان درباره‌ي مسيحيت به بحث پرداخت او يك بار در شهر تبريز از ساعت 10 صبح تا شش بعدازظهر به شش زبان؛ آلماني، انگليسي، ايتاليايي، روسي، سرياني و فرانسوي موعظه كرد.

فعاليت‌هاي او سياسي- تبليغي بود و شرح سفر خود را در كتابي با عنوان تحقيقات و زحمات تبليغي بين يهوديان، مسلمانان و ساير فرق به تفصيل بيان كرده است. او در خراسان با نائب‌السلطنه عباس‌ميرزا ملاقات نمود و به او پيشنهاد تأسيس مدرسه‌ در ايران را ارائه نمود كه مورد استقبال عباس‌ميرزا قرار گرفت.

فعاليت ولف با سياست‌هاي استعماري كشورهاي استعمارگر هماهنگ بود يكي از مهم‌ترين نتايح فعاليت تبليغي ولف براي استعمار تحقيقات وي درباره‌ي اقليت يهود در شرق به ويژه در ايران بود تحقيقات ولف در زمينه‌ي اقليت يهود، سرآغازي براي نگاهي ويژه به يهوديان شرقي از جانب كليسا شد. او تلاش خود را براي شناسايي يهوديان و اسباط گمشده‌ي آن‌ها دربين افغان‌ها متمركز كرد چون در اروپا شايع شده بود كه افغان‌ها اسباط گمشده‌ي يهود هستند. با توجه به پيشينه‌ي انديشه رايج و سياست انگلستان مبني بر حمايت از يهوديان در شرق و ترغيب آ‌نان به مهاجرت به فلسطين مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه فعاليت‌هاي ولف در زمينه‌ي شناسايي يهوديان تاحدودي از اين امر نشأت مي‌گرفته است، او مي‌نويسد:

«براي نخستين بار مسيحيت را به يهوديان مقيم افغانستان، ايران، بخارا، دشت‌تركستان، خراسان، سمرقند و تاتارهاي چيني شناساندم و جمعي از يهوديان؛ بخارا، صفا، مصر، يافا و يمن را تعميد دادم، من اولين بار مسئله يهود را در دانشگاه‌هاي اكسفورد، اوترخت، ليدن و در كنگره‌ي امريكا مطرح كردم.»

سرانجام، دنبال فعاليت‌هاي گسترده و مداوم ژوزف ولف براي تبليغ يهوديان شرق ميانه، خاصه‌ ايران «انجمن لندن براي اشاعه‌ي مسيحيت در ميان يهوديان» در سال 1844م اولين مُبلغان مسيحي را براي فعاليت در جوامع يهودي ايران اعزام كرد.

ازسوي ديگر باتوجه به اين كه مقارن قرن نوزدهم ميلادي ايران ازنظر موقعيت سوق‌الجيشي و استراتژيك به عنوان دروازه دسترسي به هندوستان همواره مورد توجه دولت‌هاي انگلستان و روسيه قرار داشت سفرهاي مكرر ولف به شرق ميانه را نمي‌توان با اهداف سياسي و استعماري انگلستان در اين ناحيه بي‌ارتباط دانست خاصه‌ آن‌كه حضور ولف به عنوان مبلغ مذهبي در شرق ميانه كم‌تر از سفر كارگزاران سياسي و نظامي انگلستان توجه امرا و اهالي آن ناحيه را جلب مي‌كرد.

به طور خلاصه دستاوردهاي ولف عبارتند از:

1- ملاقات با قشرهاي مختلف مردم و جلب توجه آن‌ها به مسيحيت به عنوان نمونه ميرزا ابراهيم شيرازي است كه هزينه‌ي سفر وي به انگلستان را فراهم كرد و او به عنوان استاد زبان فارسي و عربي در كالج هند شرقي (هيلي بري) به كار مشغول شد او با يك زن انگليسي مسيحي ازدواج كرد و فرزند او نيز نامي مسيحي داشت، به طور حتم او يكي از دست‌پرورده‌هاي ولف است.

2- تحقيق در مورد نسطوريان مقيم اروميه و خسروي.

3- سفر به ديگر نقاط شرق ميانه و تبليغ در آن سرزمين‌ها مانند؛ جده، قاهره، يمن و....

4- تعامل ميان يهود و مسيحيت در ايران و ايجاد شعبه‌ي انجمن اشاعه‌ي مسيحيت در ميان يهوديان در ايران كه در سه شهر؛ اصفهان، تهران و همدان مركز تبليغي تأسيس كردند.

 

5- آنتوني نوريس گرووز:

از ديگر مُبلغان منفرد بود كه يكي از بنيان‌گذاران «انجمن برادران پليموت» و دندان‌پزشكي از اهالي «اكستر» (Exeter) بود، او در سال 1826م براي انجام امور تبليغي در هندوستان به عضويت «انجمن تبليغي كليسا» درآمد و به پيشنهاد انجمن، خود را براي سفر به ايران آماده كرد. او در سال 1829م به همراه همسر، فرزندان، خواهر، دوشيزه‌اي به نام «تيلور»، يك جوان اسكاتلندي به نام بوتي و مردي كرولال به نام «كيتو» به ايران سفر كرد.

آن‌ها ابتدا به قفقاز رفتند و به انجمن تبليغي ادينبرو پيوستند و سپس به تبريز آمدند و بعد به بغداد رفتند و به فراگيري زبان فارسي، عربي و مطالعه درباره‌ي قشرهاي مختلف مذهبي در آن ناحيه مانند مسلمانان، ارامنه و يهوديان. «گرووز» درصدد بود به ايران باز گردد و در شيراز و اصفهان به فعاليت بپردازد اما پس از سه سال كه در بغداد بود، همسرش بيمار شد و درگذشت و او نيز به هندوستان رفت و در آن‌جا به تبليغ پرداخت.


6- جان كيتو:

يكي از اعضاي هيئت تبليغي گرووز بود كه ناشنوا و لال بود، او از اعضاي «كالج تبليغي ايز لينگون» به شمار مي‌رفت و اگر چه در واقع مراقبت از كودكان گرووز را بر عهده داشت و پس از يك سال اقامت در بغداد همراه يك مبلغ منفرد ديگر به نام «فرانسيس نيومن» به منظور بازگشت به انگلستان راه ايران را در پيش گرفت او در سال 1833م در تهران و تبريز اقامت گزيد و نتيجه‌ي اين اقامت او بعدها كه به انگلستان برگشت و در رشته‌ي الهيات مدرك دكتري گرفت حاصل شد. او شروع كرد به تأليف كتب الهيات مسيحي من‌جمله؛ انجيل مصور، تاريخ فلسطين، داير‌ه‌المعارف، ادبيات انجيلي و.... و دو كتاب نيز با عنوان «نظري به دربار ايران با توجه به كاربرد كتاب مقدس» و «كشور و مردم ايران» در مورد ايران نوشت كه وضع ايران را در دوره‌ي سال‌هاي پاياني حكومت فتح‌علي‌شاه قاجار توصيف كرده است.

 

7- ژاكوب ساموئل:

حدفاصل بين حضور مكرر ژوزف ولف در ايران و استقرار هيئت رسمي «انجمن لندن براي اشاعه‌ي مسيحيت در ميان يهوديان» يك مبلغ منفرد به نام ژاكوب ساموئل به ايران آمد. البته زمان حضور او و نوع زندگي و فعاليت او در پرده‌‌ي ابهام است.

او براي بررسي وضع يهوديان شرق ميانه، به بغداد و عربستان و شيراز سفر كرد و مدتي در تهران اقامت گزيد، سپس براي تحقيق درباره‌ي امكان وجود اسباط گمشده‌ي يهوديان به داغستان رفت.

سرانجام ساموئل در سال 1837م به عنوان نماينده‌ي «انجمن كتاب مقدس براي بريتانيا و خارج» در ايران و كشورهاي هم‌جوار آن انتخاب شد. از اين پس چندين كتاب درباره‌ي امور تبليغي در شرق ميانه تأليف كرد كه در ادوار بعد، مبلغان اعزامي به اين نواحي از آن‌ها استفاده كردند.

با اين حال سفر وي به شرق، به‌خصوص‌ هندوستان، ايران و داغستان و سكوت منابع در تبيين جزئيات فعاليت تبليغي و پيشينه‌ي اجتماعي وي سبب مي‌شود تا علاوه بر مأموريت تبليغي و مذهبي شكل خاصي از فعاليت‌هاي سياسي را در كارنامه‌ي وي در نظر گرفت كه بي‌شك با تكيه بر اهداف انگلستان در شرق، نوعي ديگر از ارتباط و سنخيت فعاليت‌هاي تبليغي مُبلغان انگليسي با اركان سياسي دولت متبوعه آنان را متجلي مي‌سازد.

 
8- رابرت بروس:

رابرت بروس يك مُبلغ ايرلندي از اعضاي كالج «تثليث دوبلين» بود كه در 25 سالگي به عنوان كشيش تعميد داده شد و براي خدمت در انجمن تبليغي كليسا در ناحيه‌ي پنجاب هندوستان مستقر گرديد. وي از آن‌جا كه طي اقامت در هندوستان با فارسي‌زبانان بسياري روبه‌رو شده بود، تصميم گرفت براي تكميل زبان فارسي خود و اصلاح ترجمه‌ي انجيل هنري مارتين، مدتي در ايران به سر برد. از اين رو در سال 1869م به عنوان تنها نماينده انگليسي دولت انگلستان در جلفاي اصفهان مستقر شد تا ترجمه‌ي فارسي انجيل و تورات را اصلاح كند و كتاب دعايي را به زبان ارمني ترجمه كند.

ورود بروس به اصفهان هم‌زمان با دوران قحطي و شيوع وبا در اصفهان بود. او پس از اين‌كه همسرش در سال 1870م به او ملحق شد، كار رسيدگي به آسيب‌ديدگان را آغاز كرد و حدود 000/7 نفر را كه 000/2 نفر آن‌ها ارمني بودند، تحت پوشش قرار داد. بدين ترتيب حدود 000/16 پوند از لندن و مبلغي حدود 000/1 پوند به عنوان اعانه براي قحطي‌زدگان به‌خصوص ارامنه، يهوديان جلفا و اصفهان به دست بروس رسيد.

بروس طي 5 سال اقامت خود در ايران علاوه بر انجام امور خيريه كه در نهايت براي جلب توجه اهالي اصفهان و جلفا نسبت به فعاليت‌هاي هيئت تبليغي بود تبليغ و ترويج آراء و عقايد مسيحيت پروتستان را نيز بر عهده داشت وي مراسم مذهبي را در محل اقامت خود به زبان فارسي برگزار مي‌كرد. وي بر آن بود كه علاوه بر ارامنه ساير اهالي جلفا و اصفهان مانند مسلمانان و يهوديان را نيز به پذيرش آراء و عقايد پروتستان دعوت كند.

فعاليت‌هاي بروس بيش‌تر در دو زمينه‌:

1- فعاليت‌هاي مذهبي- تبليغي
2- فعاليت‌هاي آموزشي- تبليغي

استوار بود در راستاي فعاليت‌هاي مذهبي بروس به دليل تسلط به زبان فارسي، علاوه بر ترجمه‌ و تصحيح كتب مقدس، براي اهالي جلفا موعظه مي‌كرد و از ترجمه‌ي متون مذهبي به زبان فارسي براي جلب‌‌توجه عامه‌ي مردم سود مي‌جست هم‌چنين بروس كلاس‌هايي براي فراگيري زبان انگليسي براي بزرگ‌سالان تشكيل داده بود و پس از اين كلاس‌ها مراسم عبادي را به شيوه ي ارامنه برگزارمي‌كرد كه باعث ايجاد انگيزه بين ارامنه جهت ‌حضور در هيئت مي‌شد.

در بخش فعاليت‌هاي آموزشي بروس به پيشنهاد برخي از ارامنه و با هم‌كاري «كاراپت هوانس» كه يكي از مُبلغيني بود كه براي كمك به آو آمده بودند مؤسسه‌اي براي آموزش پسران ارمني در سال 1874م تأسيس نمود و سال بعد حدود 131 نفر شاگرد داشت كه همگي به جز 3 نفر ارمني بودند در حدود 15 سال حدود 56% به دانش‌آموزان آن اضافه شد كه تعدادي از آن‌ها كودكان بي‌سرپرست بودند كه تحت سرپرستي انجمن تبليغي كليسا قرار گرفته بودند و برنامه‌ي درسي اين مدرسه عبارت بود از: آموزش زبان لاتين، انگليسي و فرانسه، چهار كتاب اول هندسه‌ي اقليدسي و جبر كه با برنامه‌ي درسي سيكل اول دبيرستان در انگليس تطبيق داشت. علاوه بر اين مدرسه‌ي پسرانه يك مدرسه‌ي دخترانه نيز ايجاد كرد و هم‌چنين كلاس‌هاي خاص براي تعليم فنون و حرف مختلف از جمله؛ نجاري براي پسران و خياطي، سوزن‌دوزي و برودري‌دوزي براي دختران در نظر گرفته شده بود كه اين كلاس‌ها مورد استقبال دانش‌آموزان و خانواده‌ها قرار گرفت. سرانجام پس از 6 سال فعاليت‌هاي بروس و گزارشات او به انجمن تبليغي كليسا مؤثر مواقع شد و انجمن تبليغي كليسا متقاعد شد تا فعاليت بروس در ايران را به رسميت بشناسد و بدين‌ترتيب در تابستان سال 1291ق/1875م اولين هيئت انجمن تبليغي كليسا به طور رسمي كار خود را در ايران و در جلفا آغاز كرد و از پشتيباني و حمايت دائمي و رسمي اين انجمن برخوردار شد.
 
نويسنده:   داود ميرزايي مقدم، مرتضي ميرزايي
منبع: باشگاه اندیشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت   توسط   |