| بشارت قرآن وكتب مقدس آسماني به دولت الهي آخرالزمان | |
|
|
1- قرآن و دولت آخر الزمان:
منبع: موعود |
| جرولد آست ترجمه: فاطمه شفيعي سروستاني | |
اشاره : معني كلمه آرماگدون
شيطان و آرماگدون نيروهاي نظامي گرد هم ميآيند آرماگدون، مقدمه صلح پينوشتها : |
به نقل از سایت موعود
| امين ميرزايي مؤسسات ديني ] ايالات متحده [ به همراه رسانههاي ديداري و شنيداري اين دولتها از سالهاي دهه هشتاد ميلادي، مردم خود را به ايمان جمعي به وقوع حادثهاي بزرگ در سرزمين شام كه به نيروي هستهاي خواهد انجاميد توّجه دادهاند |
مارتين همهي افراد غيرپروتستان را دشمن و كافر و ملهد ميدانست، به خصوص مسلمانان را تا حدي كه آشكارا ميگويد: «من هنوز بر اين باور هستم كه سرشت انساني، در پستترين جلوهي خود يك مسلمان است» و از خدا ميخواهد كه به زودي قلمرو نفرتانگيزشان نابود گردد و در نوشتهاي، از سرزمين فارس و مردم آن يكسره اظهار بيرازي نموده است.● تاريخچهي فعاليت ميسيونرها در ايران بنابر تعريفي كه از ميسيون و ميسيونري ارائه گرديد (يعني هيئت و مُبلغ تبشيري) مُبلغين و تبشيريهاي مسيحي كه به ايران و ساير نقاط جهان رفتند به دو دسته تقسيم ميشدند. الف) مُبلغين مستقل ب) مُبلغين وابسته
اين افراد بنابرآنچه در «داستان پنطيكاست» گفته شد كار تبليغ را از همان زمان ظهور دين مسيح(ع) شروع كردند و اولين ميسيونرهاي الهي همانا حواريون حضرت مسيح(ع) بودند كه پراكنده شدند و به تبشير و تبليغ پرداختند و شاگردان آنها نيز به تبعيت از آنها اقدام به تعليم آيين مسيح(ع) كردند. عمده فعاليت اين ميسيونرهاي اوليه در محدودهي يهوديان بود و كمكم اين تبليغ و تعليم به گروههاي غيريهودي نيز كشيده شد و همهي افراد را دربر گرفت، آنها در مأموريت خود در بين يهوديان موفقتر بودند تا در بين زرتشتيان و مزدكيان. ميسيونرهاي مستقل كه اولين آنها در ايران همانا حواريون حضرت عيسي(ع) بودند در حدود سال20 تا 60 ميلادي وارد ايران شدند، آنها در سه نقطه از ايران مستقر گرديدند و شروع به فعاليت كردند. گروه اول: دو حواري به نام «شمعون» و «يهودا» بودند كه به غرب ايران آمدند و در سرزمين بينالنهرين در «شهر ادسا» «كليساي ادسا» را ايجاد كردند و آنجا مركز تعليم و تبليغ دين مسيح(ع) گرديد و سپس ميسيونرها و مبلغين از اين مركز به ديگر نقاط ايران منجمله گيلان و گرگان و قسمتهاي جنوب ايران رفتند. در كتاب «تاريخ تمدن ايران» به سفر «آدداي»، «مريم» و «آگاي» و همچنين «سن توماس» به سرزمين پارتها اشاره شده است. 18 شهر و كليساي «ادسا» در مرز ايران و در داخل امپراتوري روم بود و بعدها در قرن پنجم ميلادي به واسطهي كشيش «نسطوريوس» گروه «نسطوري» را تشكيل داند. گروه دوم: در زمان اشكانيان به شمال ايران و ارمنستان و آسياي صغير آمدند، شامل دو حواري حضرت مسيح(ع) ميشد به نام «تادهوس يا طاطاوس» "Thaddeus" و «بارتو قيمئوس» "Barthoghemaus"، آندو همزمان نبودند بلكه يكي پس از ديگري آمده و هر دو پس از مدتي تبليغ بدست مزدكيان و مغان كشته شدند اولي در «ماكو» در آذربايجان و دومي در شهر «باشقلعه» در تركيه مدفون شدند. 19 با روي كار آمدن سلسلهي ساسانيان و انقراض اشكانيان در منطقهي ارمنستان، حكومت اشكانيان ادامه يافت و در زمان «تيرداد سوم»، «گيريگور لوساوريچ» معروف به «گريگور روشنگر» در ارمنستان فعاليت ميكرد و افراد و خاندان حكومت را مسيحي كرد و بدينترتيب اولين بار كه به طور رسمي دين مسيح پذيرفته شد در ارمنستان بود، در حدود سال 301 ميلادي و حدود 13 الي 24 سال بعد، امپراتوري روم به طور رسمي آيين مسيح(ع) را پذيرفت و آيين مسيح در ارمنستان و شمال ايران به خاطر فعاليت گريگور روشنگر «گريگوري» ناميده مي شود، برخلاف روم غربي كه كاتوليك و روم شرقي كه ارتودوكس بودند. 20 گروه سوم: گروهي بودند كه در جنوب ايران و در بوشهر و جزاير جنوب و خوزستان در جنديشاپور مستقر شدند.
مُبلغين وابسته خود به دو دسته تقسيم ميشدند:
1- مُبلغيني كه از طرف كليساهاي مركزي آن زمان مأموريت داشتند و هدفشان صرفاً تبليغ آيين مسيح(ع) بود كه اين گروه از حدود قرن دوم به بعد فعاليت خود را آغاز نمودند و تا حدود قرن 10 ميلادي يعني دوران حكومت صفويه در ايران ادامه پيدا كرد. 2- مُبلغيني كه از طرف كليسا يا انجمن مسيحي يا حكومتهاي استعماري آن زمان مانند؛ آلمانيها، امريكاييها، انگليسيها، پرتغاليها و فرانسويها حمايت ميشدند و از طرف آن ها مأموريت داشتند و اهداف استعماري آنها را دنبال و اجرا ميكردند، اين گروه بعد از اسلام و تقريباً به طور نامحسوس در دوران «ايلخانان» و «صفويه» فعاليتهاي خود را در ايران آغاز كردند و در دوران سلطنت «قاجاريه» به اوج خود رسيد. اولين هيئت كه به طور رسمي وارد ايران شد و جزء گروه اول ميسيونرهاي وابسته محسوب ميشدند در زمان ايلخانان مغول بود كه بر اثر لشكركشي و فتوحات مغولها و تسامح مذهبي چنگيزخان آيين مسيحيت در دربار او و در سرزمينهاي فتح شده كه به سمت اروپا پيش ميرفت رواج يافت و باعث توجه مقامات كليسا به اين امر شد بدين سبب «پاپ اينوسان» چهارم در گردهمايي مذهبي اسقفها كه به سال 642 هـ. ق/ 1245 ميلادي در «ليون» تشكيل شد به منظور برقراري ارتباط با مغولها و تبليغ مسيحيت در متصرفات آنها اعزام دو هيئت سياسي- مذهبي را به مشرقزمين صادر كرد. بر اين اساس دو هيئت به سرپرستي «ژانپلان دوكارپن» از مبلغان فرقه «فرانسيسكن» و «آنسلم دولمباردي» مُبلغ فرقه «دومينيكن» به ترتيب به «قراقروم» پايتخت امپراتوري مغول و دربار ايلخانان در ايران اعزام شدند كه البته به دليل بيتوجهي حكام مغول نسبت به درخواستهاي دولتهاي اروپايي كار اين گروه و هيئت اعزامي به شكست انجاميد. اما يادداشتها و گزارشات اين روحانيون اطلاعات مورد نياز را براي آشنايي با فرهنگ، آداب و رسوم، اوضاع سياسي و اقتصادي شرق در اختيار مُبلغان و دولتهاي حامي آنان نهاد و بدين صورت مقدمات سفر فرقههاي مختلف كاتوليك به عنوان نمايندگان سياسي و مذهبي دولتهاي اروپايي و دربار واتيكان به مشرقزمين فراهم و آغاز شد. 21 به مرور، سفر اين هيئتها زياد شد و به طوري كه در دوران صفويه و زنديه و افشاريه به خصوص دوران صفويه كه عدهاي از ارامنه به جلفاي اصفهان كه پايتخت دوران صفويه بود كوچانيده شدند، به طور مرتب سفيراني از دول مختلف اروپا در قالب هيئتهاي سياسي- مذهبي و بازرگاني وارد ايران شدند و مطابق با دستورات مقامات خود به فعاليت در ايران پرداختند و اهداف استعماري آنان را دنبال كرده و جامهي عمل پوشانيدند. اوج تجمع اين گروهها در ايران در دوران قاجاريه و در قرن 18 و 19 ميلادي بود كه در اين دوره ابتدا يك سري ميسيونرها به صورت انفرادي به ايران سفر كردند و فعاليت نمودند كه ما به اختصار چند تن از آنها را كه معروف و اثرگذار بودند معرفي و بررسي ميكنيم و به دنبال فعاليت و گزارشات اين افراد منفرد جمعيتها و انجمنها و هيئتهاي مذهبي- سياسي كار و فعاليت خود را شروع كردند كه برخي از آنان را نيز معرفي ميكنيم. ● ميسيونرها و مُبلغان منفرد در نيمهي قرن 18 ميلادي و اوايل قرن 19 ميلادي دولتهاي قدرتمند انگلستان، روسيه و فرانسه براي نيل به اهدف سياسي و استكباري خود مبني بر تسلط بر مناطق سوقالجيشي جهان و دسترسي به ذخائر و منابع اقتصادي مشرقزمين به ويژه ايران و هندوستان ميسيونرهاي داوطلب را براي سفر به ايران حمايت كردند، تعداد اين ميسيونرها اندك و انگشتشمار بود و به آنها ميسيونر آزاد گفته ميشد، آنها در حدود زماني 100 سال به ايران آمدند و اقامت كردند و با قشرهاي مختلف جامعه آشنا شدند و مجادله و تبليغ كردند و سپس شرح ديدهها و شنيدهها و فعاليتهاي خود را براي حاميان خود فرستاند كه مشهورترين و مؤثرترين آنها عبارتند از: 1- «هوكر» و «روفر»: دو پزشك ميسيونر آلماني كه مقارن مرگ نادرشاه افشار در نيمهي قرن 18 ميلادي به سوي ايران و يزد حركت كردند و در راه به مداواي بيماران و تبليغ پرداختند به اصفهان و يزد و بوشهر رفتند و سپس از آنجا به بصره و مصر رفتند در آنجا روفر فوت كرد ولي هوكر خود را به انگلستان رسانيد و گزارش كار خود را ارائه نمود. 2- «هنري مارتين»: هنري مارتين انگليسي كه سخت تحتتأثير انديشههاي «وزلي» و «جنبش متديستي» او بود در آغازين سالهاي اوج دو رويه تمدن بورژوازي غرب در ايران توانست به عنوان فعالترين و نامدارترين كشيشان وابسته به استعمار غرب خودنمايي كند. او در سال 1811م/ 1226ق با معرفي و كمك «سرجان ملكم» از كارگردانان كمپاني هند شرقي كه پيش از اين تاريخ بارها به ايران آمده بودند به ايران آمد و در شيراز اقامت گزيد. او از هر فرصتي براي ضديت با اسلام و به سود مسيحيگري استفاده كرده و شروع به بحث ميكرد او براي بحث و جدل و پديد آوردن سرگرداني فكري و عقيدتي در ديگران» از جمله جوانان تازهكار و زودباور زمان و مكان نميشناخت. او در ايران كتاب عهد جديد را به فارسي ترجمه كرد، ترجمهاي روان و شيوا و سپس آنرا توسط «سرگور اوزلي» - سفير انگليس در ايران- به فتحعليشاه تقديم كرد. به طور خلاصه فعاليتهاي او در ايران به قرار ذيل ميباشد: الف) اظهار نفرت و دشمني نسبت به ايرانيان: او همهي افراد غيرپروتستان را دشمن و كافر و ملهد ميدانست، به خصوص مسلمانان را تا حدي كه آشكارا ميگويد: «من هنوز بر اين باور هستم كه سرشت انساني، در پستترين جلوهي خود يك مسلمان است» و از خدا ميخواهد كه به زودي قلمرو نفرتانگيزشان نابود گردد و در نوشتهاي، از سرزمين فارس و مردم آن يكسره اظهار بيرازي نموده است، با آنكه مورد لطف و مهماننوازي گرم ميزبانان خود، در شيراز و تهران قرار گرفته و بهرهمند بود. ب) معرفي ويژهي مارتين به ذينفوذان ايراني: هنري مارتين توسط ملكم به سرگور اوزلي سفير وقت انگليس در ايران معرفي شد اين پيوند تنگاتنگ ميان كارگردانان سياست انگليس و نمايندگان رسمي كيش مسيح به روشني از يكي بودن خواستها و آرمانهاي كليسا و استعمار حكايت دارد. و در واقع كليسا و كارگزاران آن را جز به عنوان ابزار استعمار نميتوان به درستي شناسايي كرد. هنري مارتين از همكاري و دوستي نزديك ديگر كارگردانان استعمار كه تحت سرپرستي اوزلي در ايران كار ميكردند مانند «موريه» و «دارسي» نيز برخوردار بود مارتين در نوشتههايش آشكارا به فعاليتهايش در هماهنگي با شبكهي جاسوسي موجود در ايران اشاره كرده است. ج) فعاليت در شيراز: او به محض ورود به شيراز كار معمولي خود يعني به راه انداختن بحثهاي مذهبي و جدلي را آغاز كرد و در بحثهاي خود به ويژه در خصوص نبوت پيامبر اسلام(ص) و اعجازهاي او ايجاد ترديد ميكرد و ملكم هم به عنوان نمايندهي بانفوذ كمپاني هند شرقي انگليس ميخواست اصولاً پيامبري اسلام در سرزمين اسلامي ايران مورد پرسش و شك قرار گيرد و علماي ايران و خود به خود مردم ديگر در اين زمينه سرگرم بحث و جدل شوند و به نظر ميرسيد اين روند از ديدگاه ملكم و هنري دستكم در بنياد باورهاي مذهبي برخي مردم سستي پديد ميآورد و به هر حال در مجموع براي سياست كمپاني هند شرقي نه تنها بيزيان بلكه پُرسود بود. د) مناظره با علماي شيعه: هنري مارتين به اين نتيجه رسيده بود كه بايد با علماء برجسته و مراجع تقليد شيعه نيز روياروي شود و جدل كند و از آن رهگذر به آرمان خود در چارچوب سوداگري و سودگرايي استعمار انگليس نزديك شود. او در شيراز با تني چند از علماء و همچنين مشايخ صوفيه مناظره و جدل كرد و در راه تهران نيز در اصفهان با ملاعلي نورياصفهاني به مناظره پرداخت و خواست در قم نيز با ميرزايقمي بحث كند، كه ميرزا او را نپذيرفت. هـ) تأثير فعاليتهاي مارتين در ايران: گرچه تلاشها و مناظرهها و جدلهاي مارتين نتوانست شمار چشمگيري از مردم ايران را به آيين مسيح در آورد اما كنجكاوي عمومي و بيمانندي را به خصوص در تبريز نسبت به انجيل برانگيخته بود تا حدي كه «ژوزف ولف» ميسيونري كه بعداً به ايران آمد مينويسد كه: «چراغي كه مارتين در ايران برافروخت هرگز خاموش نخواهد شد.» در سال 1825م/1241ق وزير بريتانيا از تبريز اينگونه پيرامون مارتين، مبالغهآميز سخن گفته است: «هنري مارتين اثري بر ايران گذارده است كه هيچ شخص ديگري نميتواند اميدوار باشد كه به همان اندازه چنين كند زيرا وي نه تنها براي كاري كه به عهده گرفته بود كاملاً مناسب بود بلكه شايد نخستين روحاني مسيحي بود كه نشان داد در هر دانشي كه ايرانيان به حد اعلي آن را گرامي ميداشتند به ايرانيان افضل است.» نوشتهها و گفتههاي هنري مارتين به ويژه ترجمهي فارسي رواو و شيواي او از عهد جديد و تلاش كارگزاران استعمار انگليس در چاپ و پخش آن، هم رهبران مذهبي ايران و هم سياستمداران دربار قاجاري را دچار بيم و نگراني كرده بود. تا حدي كه اقدام به نگارش رسالههايي برضد او نمودند. و) سرانجام انجيل مارتين: - هنري مارتين در سال 1812م در راه بازگشت به انگليس در «توقات» تركيه در حالي كه از بيماري و تب رنج ميبرد در سن 31 سالگي جان سپرد. اوزلي ترجمهي كتاب عهد جديد را به شاه قاجار تقديم كرد و منتظر نماند تا انجمن كتاب مقدس در خصوص چاپ انجيل او تصميم بگيرد وي خود نسخهاي از ترجمهي فارسي عهد جديد را به روسيه برد و آن را در سال 1815م به كمك يكي از شاهزادگان روسي كه سرپرستي انجمن كتاب مقدس روسيه را بر عهده داشت در شهر «پترزبورگ» به چاپ رسانيد و حدود 50 سال كتاب مرجع براي مُبلغاني كه به ايران ميآمدند بود. 3- پيتر گوردون: وي يكي از «مُبلغان» آزاد و منفردي بود كه پس از مرگ هنري مارتين به ايران سفر كرد. او در واقع ناخداي يك كشتي تجاري بود كه ظاهرا به سبب شكست در يك معاملهي بازرگاني در مسير كلكته و روسيه كار خود را رها كرد و بر آن شد تا ضمن همكاري با «انجمن تبليغي ادينبرو» مبني بر پخش رسالات مذهبي و تبليغ مردم به مسيحيت از ايران نيز ديدن كند انجمن ادينبرو از جمله انجمنهاي تبليغي تأسيس شده در اواخر قرن 18م در انگلستان به شمار ميرفت و در آن ايام فعاليت گستردهاي را در قفقاز آغاز كرده بود. پيتر گوردون پس از انعقاد قرارداد با انجمن تبليغي ادينبرو، ميسيون انتقال رسالات تبليغي و انجيل در ايران شد و در سال 1820م از مرزهاي شمالي وارد ايران شد. وي بعدها شرح سفر خود را با عنوان «بخشي از دفتر روزانهي سفر در ايران» در 1830 ميلادي چاپ و منتشر كرد. پيترگوردون در قم با استقبال عامهي مردم روبهرو نشد و اجازهي لمس قرآن را نيافت و در اصفهان با آنكه رسالات مذهبي را در بازار پخش كرد و مانند مارتين با يكي از روحانيون به مباحثه پرداخت، متوجه شد كه به سبب اختلاف در شيوهي ولادت، زندگي و مرگ عيسي مسيح(ع) ادامهي بحث بيهوده است. گوردون در شيراز به غلط تصور كرد كه اين شهر براي تبليغ مسيحيت آماده شده است كه معتقد بود كه شيراز به دليل نزديك بودن به هندوستان و دور بودن از پايتخت يكي از بهترين مراكز تبليغي براي اشاعهي آيين پروتستان خواهد شد. او به انجمن تبليغي ادينبرو پيشنهاد كرد براي پيشبرد مقاصد تبليغي خود بهتر است مُبلغاني مسلط به زبانهاي فارسي، عربي و عبري براي آموزش و تعليم قشرهاي مختلف مردم، خاصه يهوديان به شيراز بفرستند و در مقابل مُبلغاني براي توزيع رسالات و كتب مذهبي و تبليغ ارامنه در اصفهان مستقر كنند. به هر تقدير پيشينه پيتر گوردن به عنوان يك ناخداي كشتي و تغيير رويه او به سمت انجام امور تبليغي در ايران امري عادي به نظر نميرسد او در مذاكره با انجمن تبليغي ادينبرو آمادگي خويش را براي فعاليت در منطقهاي اعلام كرد كه پيش از آن در مسير معاملات بازرگاني وي از كلكته به روسيه قرار داشت. از طرف ديگر سفراو مقارن ايامي است كه دولت انگلستان براي حفط منافع سياسي خود در شرق خاصه هندوستان به كسب اطلاعات جامعي از موقعيت اجتماعي، اقتصادي، سياسي و مذهبي سرزمينهاي شرقي از جمله ايران نيازمند بود و ميتوانست اطلاعات مورد نياز را بدون هيچ برخورد سياسي و ديپلماتيك در اختيار كارگزاران دولت انگلستان قرار دهد. بدين ترتيب اين بار نيز فعاليت تبليغي يك مُبلغ انگليسي به گونهاي با اهداف سياسي انگلستان در ايران دورهي قاجار ارتباط يافت. 4- ژوزف ولف: او مردي آلمانيتبار بود كه پدرش يك روحاني يهودي بود ولي او مسيحي شد و براي تحصيل به رم رفت ودر كمبريج به يادگيري زبان فارسي و عربي پرداخت و الهيات مسيحيت را ياد گرفت و براي تبليغ بين يهوديان به «كليساي انگليكن» پيوست و در انجمن لندن براي اشاعه مسيحيت در بين يهوديان به فعاليت پرداخت و سرانجام همچون مارتين داوطلب شد تا به عنوان واعظ به شرق ميانه بيايد. او سفر خود را در سال 1821م آغاز كرد و 5 سال به طول انجاميد. او در سال 1824 وارد بوشهر شد و از اصفهان، تبريز، تهران، شيراز، كازرون و كاشان ديدن كرد و در تمامي اين شهرها با يهوديان و مسلمانان دربارهي مسيحيت به بحث پرداخت او يك بار در شهر تبريز از ساعت 10 صبح تا شش بعدازظهر به شش زبان؛ آلماني، انگليسي، ايتاليايي، روسي، سرياني و فرانسوي موعظه كرد. فعاليتهاي او سياسي- تبليغي بود و شرح سفر خود را در كتابي با عنوان تحقيقات و زحمات تبليغي بين يهوديان، مسلمانان و ساير فرق به تفصيل بيان كرده است. او در خراسان با نائبالسلطنه عباسميرزا ملاقات نمود و به او پيشنهاد تأسيس مدرسه در ايران را ارائه نمود كه مورد استقبال عباسميرزا قرار گرفت. فعاليت ولف با سياستهاي استعماري كشورهاي استعمارگر هماهنگ بود يكي از مهمترين نتايح فعاليت تبليغي ولف براي استعمار تحقيقات وي دربارهي اقليت يهود در شرق به ويژه در ايران بود تحقيقات ولف در زمينهي اقليت يهود، سرآغازي براي نگاهي ويژه به يهوديان شرقي از جانب كليسا شد. او تلاش خود را براي شناسايي يهوديان و اسباط گمشدهي آنها دربين افغانها متمركز كرد چون در اروپا شايع شده بود كه افغانها اسباط گمشدهي يهود هستند. با توجه به پيشينهي انديشه رايج و سياست انگلستان مبني بر حمايت از يهوديان در شرق و ترغيب آنان به مهاجرت به فلسطين ميتوان چنين نتيجه گرفت كه فعاليتهاي ولف در زمينهي شناسايي يهوديان تاحدودي از اين امر نشأت ميگرفته است، او مينويسد: «براي نخستين بار مسيحيت را به يهوديان مقيم افغانستان، ايران، بخارا، دشتتركستان، خراسان، سمرقند و تاتارهاي چيني شناساندم و جمعي از يهوديان؛ بخارا، صفا، مصر، يافا و يمن را تعميد دادم، من اولين بار مسئله يهود را در دانشگاههاي اكسفورد، اوترخت، ليدن و در كنگرهي امريكا مطرح كردم.» سرانجام، دنبال فعاليتهاي گسترده و مداوم ژوزف ولف براي تبليغ يهوديان شرق ميانه، خاصه ايران «انجمن لندن براي اشاعهي مسيحيت در ميان يهوديان» در سال 1844م اولين مُبلغان مسيحي را براي فعاليت در جوامع يهودي ايران اعزام كرد. ازسوي ديگر باتوجه به اين كه مقارن قرن نوزدهم ميلادي ايران ازنظر موقعيت سوقالجيشي و استراتژيك به عنوان دروازه دسترسي به هندوستان همواره مورد توجه دولتهاي انگلستان و روسيه قرار داشت سفرهاي مكرر ولف به شرق ميانه را نميتوان با اهداف سياسي و استعماري انگلستان در اين ناحيه بيارتباط دانست خاصه آنكه حضور ولف به عنوان مبلغ مذهبي در شرق ميانه كمتر از سفر كارگزاران سياسي و نظامي انگلستان توجه امرا و اهالي آن ناحيه را جلب ميكرد. به طور خلاصه دستاوردهاي ولف عبارتند از: 1- ملاقات با قشرهاي مختلف مردم و جلب توجه آنها به مسيحيت به عنوان نمونه ميرزا ابراهيم شيرازي است كه هزينهي سفر وي به انگلستان را فراهم كرد و او به عنوان استاد زبان فارسي و عربي در كالج هند شرقي (هيلي بري) به كار مشغول شد او با يك زن انگليسي مسيحي ازدواج كرد و فرزند او نيز نامي مسيحي داشت، به طور حتم او يكي از دستپروردههاي ولف است. 2- تحقيق در مورد نسطوريان مقيم اروميه و خسروي. 3- سفر به ديگر نقاط شرق ميانه و تبليغ در آن سرزمينها مانند؛ جده، قاهره، يمن و.... 4- تعامل ميان يهود و مسيحيت در ايران و ايجاد شعبهي انجمن اشاعهي مسيحيت در ميان يهوديان در ايران كه در سه شهر؛ اصفهان، تهران و همدان مركز تبليغي تأسيس كردند. 5- آنتوني نوريس گرووز: از ديگر مُبلغان منفرد بود كه يكي از بنيانگذاران «انجمن برادران پليموت» و دندانپزشكي از اهالي «اكستر» (Exeter) بود، او در سال 1826م براي انجام امور تبليغي در هندوستان به عضويت «انجمن تبليغي كليسا» درآمد و به پيشنهاد انجمن، خود را براي سفر به ايران آماده كرد. او در سال 1829م به همراه همسر، فرزندان، خواهر، دوشيزهاي به نام «تيلور»، يك جوان اسكاتلندي به نام بوتي و مردي كرولال به نام «كيتو» به ايران سفر كرد. آنها ابتدا به قفقاز رفتند و به انجمن تبليغي ادينبرو پيوستند و سپس به تبريز آمدند و بعد به بغداد رفتند و به فراگيري زبان فارسي، عربي و مطالعه دربارهي قشرهاي مختلف مذهبي در آن ناحيه مانند مسلمانان، ارامنه و يهوديان. «گرووز» درصدد بود به ايران باز گردد و در شيراز و اصفهان به فعاليت بپردازد اما پس از سه سال كه در بغداد بود، همسرش بيمار شد و درگذشت و او نيز به هندوستان رفت و در آنجا به تبليغ پرداخت. 6- جان كيتو: يكي از اعضاي هيئت تبليغي گرووز بود كه ناشنوا و لال بود، او از اعضاي «كالج تبليغي ايز لينگون» به شمار ميرفت و اگر چه در واقع مراقبت از كودكان گرووز را بر عهده داشت و پس از يك سال اقامت در بغداد همراه يك مبلغ منفرد ديگر به نام «فرانسيس نيومن» به منظور بازگشت به انگلستان راه ايران را در پيش گرفت او در سال 1833م در تهران و تبريز اقامت گزيد و نتيجهي اين اقامت او بعدها كه به انگلستان برگشت و در رشتهي الهيات مدرك دكتري گرفت حاصل شد. او شروع كرد به تأليف كتب الهيات مسيحي منجمله؛ انجيل مصور، تاريخ فلسطين، دايرهالمعارف، ادبيات انجيلي و.... و دو كتاب نيز با عنوان «نظري به دربار ايران با توجه به كاربرد كتاب مقدس» و «كشور و مردم ايران» در مورد ايران نوشت كه وضع ايران را در دورهي سالهاي پاياني حكومت فتحعليشاه قاجار توصيف كرده است. 7- ژاكوب ساموئل: حدفاصل بين حضور مكرر ژوزف ولف در ايران و استقرار هيئت رسمي «انجمن لندن براي اشاعهي مسيحيت در ميان يهوديان» يك مبلغ منفرد به نام ژاكوب ساموئل به ايران آمد. البته زمان حضور او و نوع زندگي و فعاليت او در پردهي ابهام است. او براي بررسي وضع يهوديان شرق ميانه، به بغداد و عربستان و شيراز سفر كرد و مدتي در تهران اقامت گزيد، سپس براي تحقيق دربارهي امكان وجود اسباط گمشدهي يهوديان به داغستان رفت. سرانجام ساموئل در سال 1837م به عنوان نمايندهي «انجمن كتاب مقدس براي بريتانيا و خارج» در ايران و كشورهاي همجوار آن انتخاب شد. از اين پس چندين كتاب دربارهي امور تبليغي در شرق ميانه تأليف كرد كه در ادوار بعد، مبلغان اعزامي به اين نواحي از آنها استفاده كردند. با اين حال سفر وي به شرق، بهخصوص هندوستان، ايران و داغستان و سكوت منابع در تبيين جزئيات فعاليت تبليغي و پيشينهي اجتماعي وي سبب ميشود تا علاوه بر مأموريت تبليغي و مذهبي شكل خاصي از فعاليتهاي سياسي را در كارنامهي وي در نظر گرفت كه بيشك با تكيه بر اهداف انگلستان در شرق، نوعي ديگر از ارتباط و سنخيت فعاليتهاي تبليغي مُبلغان انگليسي با اركان سياسي دولت متبوعه آنان را متجلي ميسازد. 8- رابرت بروس: رابرت بروس يك مُبلغ ايرلندي از اعضاي كالج «تثليث دوبلين» بود كه در 25 سالگي به عنوان كشيش تعميد داده شد و براي خدمت در انجمن تبليغي كليسا در ناحيهي پنجاب هندوستان مستقر گرديد. وي از آنجا كه طي اقامت در هندوستان با فارسيزبانان بسياري روبهرو شده بود، تصميم گرفت براي تكميل زبان فارسي خود و اصلاح ترجمهي انجيل هنري مارتين، مدتي در ايران به سر برد. از اين رو در سال 1869م به عنوان تنها نماينده انگليسي دولت انگلستان در جلفاي اصفهان مستقر شد تا ترجمهي فارسي انجيل و تورات را اصلاح كند و كتاب دعايي را به زبان ارمني ترجمه كند. ورود بروس به اصفهان همزمان با دوران قحطي و شيوع وبا در اصفهان بود. او پس از اينكه همسرش در سال 1870م به او ملحق شد، كار رسيدگي به آسيبديدگان را آغاز كرد و حدود 000/7 نفر را كه 000/2 نفر آنها ارمني بودند، تحت پوشش قرار داد. بدين ترتيب حدود 000/16 پوند از لندن و مبلغي حدود 000/1 پوند به عنوان اعانه براي قحطيزدگان بهخصوص ارامنه، يهوديان جلفا و اصفهان به دست بروس رسيد. بروس طي 5 سال اقامت خود در ايران علاوه بر انجام امور خيريه كه در نهايت براي جلب توجه اهالي اصفهان و جلفا نسبت به فعاليتهاي هيئت تبليغي بود تبليغ و ترويج آراء و عقايد مسيحيت پروتستان را نيز بر عهده داشت وي مراسم مذهبي را در محل اقامت خود به زبان فارسي برگزار ميكرد. وي بر آن بود كه علاوه بر ارامنه ساير اهالي جلفا و اصفهان مانند مسلمانان و يهوديان را نيز به پذيرش آراء و عقايد پروتستان دعوت كند. فعاليتهاي بروس بيشتر در دو زمينه: 1- فعاليتهاي مذهبي- تبليغي 2- فعاليتهاي آموزشي- تبليغي استوار بود در راستاي فعاليتهاي مذهبي بروس به دليل تسلط به زبان فارسي، علاوه بر ترجمه و تصحيح كتب مقدس، براي اهالي جلفا موعظه ميكرد و از ترجمهي متون مذهبي به زبان فارسي براي جلبتوجه عامهي مردم سود ميجست همچنين بروس كلاسهايي براي فراگيري زبان انگليسي براي بزرگسالان تشكيل داده بود و پس از اين كلاسها مراسم عبادي را به شيوه ي ارامنه برگزارميكرد كه باعث ايجاد انگيزه بين ارامنه جهت حضور در هيئت ميشد. در بخش فعاليتهاي آموزشي بروس به پيشنهاد برخي از ارامنه و با همكاري «كاراپت هوانس» كه يكي از مُبلغيني بود كه براي كمك به آو آمده بودند مؤسسهاي براي آموزش پسران ارمني در سال 1874م تأسيس نمود و سال بعد حدود 131 نفر شاگرد داشت كه همگي به جز 3 نفر ارمني بودند در حدود 15 سال حدود 56% به دانشآموزان آن اضافه شد كه تعدادي از آنها كودكان بيسرپرست بودند كه تحت سرپرستي انجمن تبليغي كليسا قرار گرفته بودند و برنامهي درسي اين مدرسه عبارت بود از: آموزش زبان لاتين، انگليسي و فرانسه، چهار كتاب اول هندسهي اقليدسي و جبر كه با برنامهي درسي سيكل اول دبيرستان در انگليس تطبيق داشت. علاوه بر اين مدرسهي پسرانه يك مدرسهي دخترانه نيز ايجاد كرد و همچنين كلاسهاي خاص براي تعليم فنون و حرف مختلف از جمله؛ نجاري براي پسران و خياطي، سوزندوزي و برودريدوزي براي دختران در نظر گرفته شده بود كه اين كلاسها مورد استقبال دانشآموزان و خانوادهها قرار گرفت. سرانجام پس از 6 سال فعاليتهاي بروس و گزارشات او به انجمن تبليغي كليسا مؤثر مواقع شد و انجمن تبليغي كليسا متقاعد شد تا فعاليت بروس در ايران را به رسميت بشناسد و بدينترتيب در تابستان سال 1291ق/1875م اولين هيئت انجمن تبليغي كليسا به طور رسمي كار خود را در ايران و در جلفا آغاز كرد و از پشتيباني و حمايت دائمي و رسمي اين انجمن برخوردار شد. نويسنده: داود ميرزايي مقدم، مرتضي ميرزايي منبع: باشگاه اندیشه |